zfy5xlyh
سخنرانی ایت الله رسولی محلاتی شب بیست و سوم ماه رمضان ۸۹ -بخش دوم
12 October 2015
hazrate-mohammad-yasgroup.ir-41
وصیت پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع)
14 October 2015

ایثار

1390056118_mohammad

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«یَا عَلِیُّ ثَلَاثَهٌ مِنْ حَقَائِقِ الْإِیمَانِ الْإِنْفَاقُ مِنَ الْإِقْتَارِ وَ إِنْصَافُکَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ بَذْلُ الْعِلْمِ لِلْمُتَعَلِّم‏، یَا عَلِیُّ ثَلَاثُ خِصَالٍ مِنْ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ تُعْطِی مَنْ حَرَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَک».

حدیثی بود در کتاب شریف خصال شیخ صدوق (ره) از امام صادق (ع) روایت کرده که حضرت فرمودند: از جمله وصیتهای پیغمبر اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) این حدیث است که می‌فرماید: «ای علی! سه خصلت است که از حقایق ایمان است….»، در اینجا ما می‌خواهیم بدانیم به چه معنا است؟ حقیقت ایمان معنایش چیست؟، از این حدیث معلوم می‌شود ایمان درجاتی دارد، و هر کس بگوید من مؤمن هستم به واقع ایمان واقعی ندارد، بلکه ایمان درجات مختلفی دارد که حتّی در حدیثی آمده که ایمان دارای هفت درجه است که بعضی به آن درجات بالا رسیده بودند، بعضی در درجه‌ی ششم ایمان قرار داشتند، بعضی در درجه‌ی پنجم بودند تا برسد به درجه‌ی اوّل، و در آن حدیث دارد که سلمان در بالاترین این درجات بود همچنین ابوذر و مقداد و… .

شاید منظور از حقیقت ایمان، آن درجات بالای ایمان باشد که واقعیّت ایمان است و انسانهایی که این خصلت را داشته باشند به درجات بالای ایمان رسیده‌اند و ایمانشان ناب است.

در این حدیث پیغمبر (ص) می‌فرماید: حقیقت ایمان سه خصلت است که اوّلین آنها انفاق در حال تنگدستی است، (انفاق غیر از آن زکات واجب است و یکی از خصلتهای مؤمن است، انفاق یعنی خرج کردن، خرج کردن در راه خدا) انفاق گاهی واجب است مثل زکات و گاهی هم مستحب است و انسان مؤمن تنها به واجب اکتفا نمی‌کند.

در بسیاری از آیات قرآن آمده مانند ابتدای سوره‌ی مبارکه‌ی بقره که خداوند می‌فرماید: «الم * ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» «متقین کسانی هستند که به غیب ایمان دارند نماز را برپا می‌دارند و از آنچه ما روزیشان کردیم انفاق می‌کنند». روزی گاهی می‌تواند پول باشد، گاهی علم است، گاهی مقام است، روزی یعنی آنچه خداوند به شما داده، کسی که خداوند به او علم داده باید از علمش به دیگران انفاق کند، اگر خداوند به او مقام داده باید از مقامش به دیگران انفاق کند، اینها نعمتهایی است که خداوند روزیش کرده و می‌تواند از این روزی به دیگران انفاق کند.

غرض، «وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ»، اینها از آنچه روزیشان کردیم انفاق می‌کنند، که یکی از اینها مال است و در وقت زکات واجب است و نباید سر خدا منّت گذاشت که من مال خود را انفاق کردم، انفاق آن است که انسان از خودش بگذرد که این هم مراتبی دارد، یک وقت انسان ثروتی دارد و واجباتش را پرداخت می‌کند و در کنار آن به صورت غیر واجب به فقرا و ایتام هم انفاق می‌کند، امّا از اینها مهمتر آن است که حقیقت ایمان انسان را می‌رساند که انسان در سختی و تنگدستی باز هم انفاق می‌کند و انفاق در تنگدستی یکی از حقایق ایمان است که انسانی در حالت سختی و تنگدستی وقتی خودش به شدّت نیازمند است وقتی انسان دیگری را می‌بیند که از او نیازمندتر است به او انفاق می‌کند (اقطار با قاف به معنی تنگدستی است به معنی سختی و فشار زندگی است).

خداوند در سوره‌ی مبارکه‌ی هل أتی (سوره‌ی انسان، سوره‌ی دهر) بیش از بیست آیه درباره‌ی کسانی‌که ایثار کردند درحالیکه خودشان نیازمند بودند بیان می‌فرماید:

«إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً * عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیراً * یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً * وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً * إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُوراً * إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیراً * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَهً وَ سُرُوراً * وَ جَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّهً وَ حَرِیراً». الی آخر.

خداوند نعمتهایی را که بخاطر این ایثار و گذشت به این افراد داده برمی‌شمرد، البته روایات زیادی داریم که هم شیعه و هم سنّی نقل کرده‌اند که این آیات درباره‌ی پنج تن نازل شده است: امیرالمؤمنین (ع)، فاطمه (س)، حسنین (ع) و فضه‌ی خادمه.

روایت داریم از پیغمبر اکرم (ص) که فرمودند: پنج کار است که من تا زنده هستم رها نمی‌کنم: سوار شدن بر الاغ بدون پالان، دوشیدن بز (این کار را به کسی واگذار نکنم)، خوردن غذا روی زمین در کنار برده‌ها، پوشیدن جامه‌ی پشمین، سلام کردن به پسر بچه‌ها.

این از اخلاق پیغمبر (ص) بود که به پسر بچه‌ها که می‌رسید به آنها سلام می‌کرد و اینکه در روایات داریم که چقدر پیامبر اکرم (ص) به حسنین (ع) محبّت می‌کرد و آنها را روی دوشش سوار می‌کرد و اینکه حسنین (ع) در نماز بر دوش پیغمبر (ص) سوار می‌شدند اینها همه نشان از احترام پیامبر (ص) به کودکان بود.

روایت داریم که روزی حسنین (ع) بیمار شدند و پیغمبر (ص) به همراه چند تن از اصحاب به عیادتشان رفتند، گذشته از اینکه حسن و حسین (ع) یک مقام خاصی داشتند امّا پیغمبر (ص) با رفتن به عیادتشان می‌خواستند به مردم و به اصحابشان نشان دهند که باید به کودکان هم احترام گذاشت که از همان کودکی برای خود احساس شخصیت کنند و اینکه بد رفتاری با کودکان خلاف تربیت اسلامی است، تربیت اسلامی این است که با ادب و احترام با کودک رفتار شود. غرض؛ پیغمبر (ص) به همراه اصحاب به عیادت حسنین (ع) آمدند، پیغمبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: بهتر است یک نذری برایشان کنی تا شفا پیدا کنند (که این هم یک دستوری است، نذر برای حوائج دلیل‌هایی دارد که البته یکی از آنها این است) امیرالمؤمنین (ع) هم نذر کردند که اگر حسنین (ع) شفا پیدا کردند سه روز روزه بگیرند، فاطمه (س) هم همین نذر را کردند و فضه‌ی خائمه نیز همین نذر را کرد، وقتی حسنین (ع) بهبود یافتند و شنیدند که چنین نذری کردند آنها هم سه روز روزه گرفتند و در این هنگام این آیه نازل شد: «إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُوراً».

ابرار کسانی هستند که به نذرشان وفا می‌کنند، گاهی افراد هنگام گرفتاری نذری می‌کنند و وقتی گرفتاری برطرف شد به نذرشان وفا نمی‌کنند و این حرام است، زیرا وفای به نذر واجب است، نذر کردن شرایطی دارد که اوّلین آن خواندن صیغه است، در دل نیّت می‌کنیم بین خود و خدا که اگر حاجتم برآورده شده فلان کار را می‌کنم، و وقتی صیغه را خواند و حاجتش برآورده شده واجب است که نذرش را ادا کند و نمی‌تواند نذرش را تغییر دهد مگر اینکه صیغه نخوانده باشد.

غرض؛ حدیث این بود: «یَا عَلِیُّ ثَلَاثَهٌ مِنْ حَقَائِقِ الْإِیمَانِ الْإِنْفَاقُ مِنَ الْإِقْتَارِ وَ إِنْصَافُکَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ بَذْلُ الْعِلْمِ لِلْمُتَعَلِّم‏، یَا عَلِیُّ ثَلَاثُ خِصَالٍ مِنْ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ تُعْطِی مَنْ حَرَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَک». سه خصلت است که از حقایق ایمان است که هر کس این سه خصلت را انجام دهد به درجه‌ی والای ایمان رسیده است و وقتی انسان روی این سه خصلت دقت کند متوجه می‌شود که این خصوصیّات از خود گذشتگی زیادی می‌خواهد و ایمان قوی می‌خواهد که بتواند این سه خصلت را انجام دهد، اوّلین آن، که درباره‌اش مختصر توضیحی دادیم «الْإِنْفَاقُ مِنَ الْإِقْتَارِ» «انفاق در حال تنگدستی» است. در قرآن در سوره‌ی مبارکه‌ی فرقان چند آیه است که خداوند متعال خصوصیاتی را برای عبادالرّحمان (بندگان خالص خدا) ذکر می‌فرماید، بندگان خالص خدا دارای ده، دوازده ویژگی هستند که ما در جلد اوّل کتاب مجالس المؤمنین توضیحاتی درباره‌ی آنها دادیم، در سوره‌ی مبارکه‌ی فرقان از آیه‌ی ۶۳ به بعد خداوند می‌فرماید: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً * وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیَاماً * وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَاماً * إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرّاً وَ مُقَاماً». و در آیه‌ی ۶۷ می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَاماً» یکی از نشانه‌های بندگان خالص خداوند این است که وقتی انفاق می‌کنند نه اسراف می‌کنند و نه سختگیری می‌کنند. حدّ اعتدال را می‌گیرند. حال سؤال این است که اگر انفاق در سختی و تنگدستی خوب است این مطلب با این آیات قرآن چه سازگاری دارد؟

خداوند در این آیات بندگان مخلص خود را معرفی می‌کند که اینها کسانی هستند که وقتی انفاق می‌کنند نه اسراف می‌کنند نه زیاده‌روی می‌کنند، جواب این است که این آیات مربوط به کسانی است که می‌خواهند انفاق کنند و به دیگری چیزی بدهند، انفاق کردن شرایط و آدابی دارد و هر انفاقی که صحیح و مورد قبول نیست، انفاق باید از مال حرام پاک باشد و یکی از شرایط انفاق کردن این است که وقتی می‌خواهیم انفاق کنیم زیاده‌روی نکنیم و از طرفی نباید سختگیر باشیم، این آیات مربوط به انفاق کردن است و شرایط و آداب انفاق کردن نه شرایط و آداب انفاق کننده، درصورتیکه این حدیث شریف مربوط به شخص انفاق کننده است.

روایات زیادی داریم با این مضمون که انسانهای خوب کسانی هستند که فضل کلامشان را امساک می‌کنند ولی فضل مالشان را می‌دهند یعنی سخن بیهوده نمی‌گویند امّا مالشان را انفاق می‌کنند، در واقع انسانهای خوب کسانی هستند که به سخن گفتن که می‌رسند زیادیهایش را نمی‌گویند امّا به مال که می‌رسند زیادیش را انفاق می‌کنند. به هرصورت در باب شخص انفاق کننده گاهی هم می‌رسد به آنجایی که چیزی ندارد ولی ایثار می‌کند و این حدیث مربوط به این ایثار است که یکی از بهترین صفات مؤمن است.

خداوند در سوره‌ی مبارکه‌ی حشر آیه‌ی ۸ می‌فرماید: «لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَ رِضْوَاناً وَ یَنصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ». خداوند تعریف می‌کند از کسانی‌که در پیشگاه خداوند صادق هستند و واقعاً راستگو هستند، امّا این صادقین چه کسانی هستند؟ این صادقین رضوان خدا را دارند، فضل خدا را دارند و همچنین خداوند در آیه‌ی ۹ همین سوره می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَ الْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ» یکی از کسانی‌که فضل و رحمت خدا را دارند کسانی هستند که خانه و زندگی‌شان را آماده می‌کنند برای دیگران که این آیه مربوط می‌شود به اهل مدینه، زمانی که مهاجرین از مکّه به مدینه آمدند و هیچ چیز نداشتند نه خانه داشتند نه زندگی نه مال نه سرمایه و نه تجارتی و این برایشان بسیار سخت بود، پیغمبر (ص) از مهاجرین بود، امیرالمؤمنین (ع) از مهاجرین بود، ابوبکر و عمر همه از مهاجرین بودند که برای اسلام و ایمان به پیغمبر اکرم (ص) از مکّه به مدینه مهاجرت کردند و سختیهای زیادی در این راه متحمّل شدند، در مقابل، انصار مدینه بودند کسانی‌که در مدینه اسلام آورده بودند و پیغمبر (ص) را به مدینه دعوت کردند و به اسلام و مسلمین بسیار خدمت کردند، خانه و کار و سرمایه در اختیار مهاجرین قرار دادند. یکی از کارهای جالبی که پیغمبر اکرم (ص) انجام داد این بود که بعد از چند ماهی که وارد مدینه شدند بین مهاجرین و انصار پیمان اخوت بست و جلسه‌ای تشکیل داد و فرمود: می‌خواهیم بین مهاجرین و انصار پیمان اخوت و برادری ببندیم، و پیامبر (ص) در این پیمان تناسب‌ها را رعایت کرده بودند، مثلاً ابوبکر را با یک شخصی از انصار که بسیار از نظر روحی با هم تناسب داشتند پیوند اخوت بست و اشخاص دیگر را نیز به همین صورت که حدود سیصد چهارصد نفر بودند و وقتی این پیمانها بسته شد تنها کسی را که پیغمبر (ص) برایش پیمان اخوت نبست امیرالمؤمنین (ع) بود که پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: «انت أخی» تو برادر من هستی، کسی نیست که همپایه‌ی تو باشد تا بین تو و او پیمان اخوت ببندم و تنها پیمانی که بین دو مهاجر بسته شد پیمان برادری پیامبر (ص) و علی (ع) بود و بقیه یکی از انصار و دیگری از مهاجرین بودند. این پیمان یکی از مهمترین پیمانها بود که در تحکیم دین اسلام نقش به سزایی داشت.

داستان جالبی دراینباره

عبد الرحمان بن عوف که از مهاجران بود ظاهراً با سعد بن ربیعۀ که از انصار و از مردان با خدا و بسیار شجاع و دلیر بود پیمان اخوت بسته بود، بعد از پایان جلسه و بسته شدن پیمان اخوت بین این دو سعد بن ربیعۀ، عبدالرحمان را به خانه‌ی خود برد و به او گفت: ما برادر هستیم، من دو خانه دارم که یکی را به تو می‌دهم، دو مغازه دارم که یکی را به تو می‌دهم، دو باغ دارم که یکی را به تو می‌دهم، دو همسر دارم که هر کدام را تو انتخاب کنی طلاق می‌دهم و بعد از عدّه به همسری تو درمی‌آورم، این از گذشت و ایثار بسیار است. عبدالرحمان به او گفت: من به هیچ یک از اینها احتیاجی ندارم فقط یک سرمایه‌ی مختصری به من بده که به کسب و کار بپردازم و سعد بن ربیعۀ هم همین کار را کرد. غرض؛ خداوند در قرآن از انصار که با گذشت و فداکاری به مهاجرین کمک کردند تعریف می‌کند. و در ادامه‌ی آیه می‌فرماید: «یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِّمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». دوست دارند کسانی را که هجرت کردند و بسوی اینها آمدند و از آنچه به مهاجرین دادند در دلشان احساس ناراحتی نمی‌کنند. مورد بحث ما این قسمت است که: «یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ» انصاری که همه چیز خود را در اختیار مهاجرین گذاشتند کسانی هستند که ایثار می‌کنند و دیگران را بر خودشان مقدّم می‌دانند حتّی اگر خود نیز احتیاج داشتند. غرض؛ یکی از صفات بسیار عالی در اسلام ایثار است، ایثار یعنی اینکه انسان از خودگذشتگی داشته باشد.

پیغمبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: یا علی! سه خصلت است که از حقایق ایمان است، اشاره کردیم که حقایق ایمان یعنی آن واقعیّات ایمان یعنی کسی که این سه خصلت را داشته باشد معلوم است که ایمان به خدا و پیغمبر (ص) و روز قیامت در قلب او اثر کرده است و این ایمان زبانی و صوری نیست، خصلت اوّل «الْإِنْفَاقُ مِنَ الْإِقْتَارِ» است که درباره‌اش بحث کردیم و گفتیم یکی از صفات بارز و از فضائل بزرگ مؤمنین و متقین و بندگان راستین خداوند است، و در قرآن هم آیات بسیاری درباره‌ی انفاق بیان شده است و همچنین روایات زیادی دراینباره داریم از پیغمبر (ص) و ائمه (ع)، انفاق مراحلی دارد که از بهترین آن، که در پیشگاه خداوند بسیار ارزشمند است این است که خداوند فرمود: در حال سختی انفاق کنید نه در فراخ زندگی، داستانهای بسیاری در طول تاریخ وجود دارد که نمونه‌ای از آن در جنگ موتن است، شخصی نقل می‌کند که من بالای سر شهدای جنگ رفتم، بعضی در حال جان دادن بودند یک نفر که در حال جان دادن بود از تشنگی بی‌تابی می‌کرد برایش قدری آب آوردم امّا او به شخص دیگری اشاره کرد و گفت: او از من تشنه‌تر است، آب را نزد او بردم او هم به شخص دیگری اشاره کرد که او از من تشنه‌تر است، خلاصه تا هشت نفر به همین صورت گذشت و هر کدام با اینکه بسیار تشنه بودند، امّا آب را برای دیگری می‌خواستند تا اینکه همه از تشنگی جان دادند، اینها نمونه‌هایی از ایثار در تاریخ اسلام است.

نظیر این داستان در زمان پیغمبر (ص) اتفاق افتاد، شخص فقیری خدمت پیغمبر اکرم (ص) آمد و اظهار تنگدستی کرد، پیغمبر (ص) فرمودند: من چیزی ندارم و به اطرافیان خود فرمودند: هر مسلمانی که به این فقیر کمک کند و او را طعام دهد ثوابش بهشت است، شخصی در آن میان غذای شبش را آورد و به این فقیر داد، او غذا را گرفت ولی در راه شخصی را دید که از او نیازمندتر بود و غذا را به او داد و او هم غذا را به نیازمندتر از خود داد و تا چند نفر این کار ادامه پیدا کرد و نفر آخر غذا را قبول نکرد و به شخص بازگرداند.

روایتی در مورد امیرالمؤمنین (ع) است که سنی‌ها هم نقل کردند، داستان امیرالمؤمنین (ع) و مقداد که این استان را در کتاب زندگانی حضرت زهرا (س) مفصل نقل کرده‌ام: روزی امیرالمؤمنین (ع) نزدیکی‌های ظهر به خانه آمد و بسیار خسته بود و مختصری خوابید، بعد از خواب به حضرت زهرا (س) فرمود: اگر مقداری غذا داریم بیاور، حضرت زهرا (س) عرض کرد: یا علی! چند روزی است که غذایی در خانه نداریم و من به شما نگفتم که مبادا ناراحت شوید مختصر غذایی هم که بود برای شما می‌آوردم که متوجه نبود غذا نشوید و من و حسنین (ع) گرسنه هستیم، امیرالمؤمنین (ع) فرمود: چرا به من نگفتید؟ عرض کرد: من از رسول خدا (ص) شنیدم که به من فرمودند: تا مجبور نشدی به شوهرت این مسائل را نگو، امیرالمؤمنین (ع) بسیار ناراحت شد و از خانه بیرون رفت و یک ساع گندم (جو) از شمعون یهودی قرض کرد در راه خانه مقداد را دید که کنار دیواری در آن گرمای ظهر نشسته و ناراحت است، امیرالمؤمنین (ع) به او سلام کرد و او هم جواب داد، فرمود: چه چیز باعث شده در این گرمای طاقت‌فرسا از خانه بیرون آمدی؟ مقداد عرض کرد: چند روزی است که در خانه غذایی نداریم و بچه‌ها گرسنه هستند و من دیگر طاقت نداشتم در خانه بمانم، فرمود: تو از من مقدمتری این گندم (جو) را بگیر و استفاده کن، مقداد به خانه رفت و امیرالمؤمنین (ع) نمی‌دانست با چه رویی به خانه برود و برای نماز جماعت به مسجد رفت و پشت سر پیغمبر اکرم (ص) به نماز ایستاد، نماز تمام شد و همه به خانه‌هایشان رفتند امّا علی (ع) همچنان در مسجد ماند و فکر می‌کرد که چگونه به خانه برود و به زهرا (س) بگوید آن مقدار گندمی را که قرض کرده بود به مقداد داده است بنابراین در مسجد ماند تا هنگام نماز عصر، پیامبر (ص) آمدند و نماز عصر را اقامه کردند بعد از نماز همه رفتند ولی باز علی (ع) در مسجد ماند تا هنگام نماز مغرب که پیامبر (ص) و مؤمنین آمدند و نماز اقامه شد بعد از نماز جبرئیل بر پیغمبر اکرم (ص) نازل شد و عرض کرد یا رسول الله! شما امشب مأمور هستید که برای افطار به خانه‌ی علی بروید (پیغمبر (ص) آن روز روزه‌ی مستحبی گرفته بودند) پیغمبر (ص) بلند شدند و نزد علی (ع) که در صف نماز نشسته بود رفتند و دیدند علی (ع) در فکر است، با انگشت پا به پای علی (ع) زندند و گفتند: یا علی! علی (ع) بلند شد و عرض کرد: بله یا رسول الله! حضرت (ص) فرمودند: مهمان نمی‌خواهی؟ من امشب می‌خواهم برای افطار به خانه‌ی شما بیایم، علی (ع) عرض کرد: خانه، خانه‌ی شماست و من بنده‌ی شما هستم، پیغمبر (ص) حرکت کردند و علی (ع) هم پشت سر ایشان به راه افتاد، علی (ع) در فکر بود که با این وضع چه کنم؟ ما چیزی در خانه نداریم پیغمبر هم روزه گرفته است، به خانه رسیدند، زهرا (س) نگاهی خیره به علی (ع) کرد (در روایت دارد که زهرا (س) خیره خیره به علی (ع) نگاه کرد که یا علی! ما که چیزی در خانه نداریم برای پذیرای از پیغمبر (ص)) و دیگر طاقت نداشت و به محراب عبادت رفت و دو رکعت نماز خواند بعد از نماز با یک حال خاصی دستش را بسوی آسمان بلند کرد که ای خدا چه کنم؟ ناگهان دیدند بوی غذایی لذیذ و مطبوع در خانه پیچید و زهرا (س) یک طَبَق غذای لذیذ و پخته شده نزد پیغمبر اکرم (ص) آورد (اینجا علی (ع) خیره خیره به زهرا (س) نگاه می‌کرد که زهرا جان شما که صبح گفتید ما چیزی در خانه نداریم و چند روز است که گرسنه‌ایم، این غذاهای لذیذ و مطبوع و پخته شده را از کجا آوردی؟) در این هنگام پیغمبر (ص) که از تمام ماجرا با خبر بودند فرمودند: یا علی! این غذاها در اثر ایثاری بود که به مقداد کردی و اینها غذای بهشتی است و غذای دنیوی نیست و با دعای زهرا خداوند این غذاها را فرستاده است، و در ادامه فرمود: حمد و سپاس برای آن خدایی است که مرا زنده نگه داشت و نمیراند تا آن فضیلتی را که در قرآن درباره‌ی مریم فرموده، من درباره‌ی دخترم زهرا دیدم (خداوند در قرآن درباره‌ی مریم فرموده: مریم آن زن پاکدامنی است که بسیار در پیشگاه خداوند مقرّب بود و زکریا که به او خدمت می‌کرد و برای مریم غذا می‌آورد وقتی به محراب عبادت مریم می‌رفت همیشه غذاهای مطبوع و پخته‌ی لذیذی در آنجا می‌دید و به او می‌گفت: مریم این غذا را از کجا آوردی؟ مریم پاسخ می‌داد: این از نزد پروردگار آمده و غذای بهشتی است و دنیوی نیست).

غرض؛ اینها نمونه‌ای از ایثار و فداکاری است، و یکی از فضایل ایمان این است که بتواند ایثار و از خودگذشتگی داشته باشد و هنگامی‌که خودش نیاز شدید دارد ایثار کند و به تعبیر این روایت از حقایق ایمان است و از صفاتی است که هر کس نمی‌تواند آن را انجام دهد و بسیار سخت است که انسان خود گرسنه باشد و غذایی را که دارد به کس دیگری بدهد و بر گرسنگی خود صبر کند، البته واجب و لازم هم نیست که انسان این کار را بکند ولی این کمال از خودگذشتگی و نوع‌دوستی و دگر دوستی است، امروزه درباره‌ی دگر دوستی بحث بسیار است و انسان باید روحیه‌ی دگر دوستی داشته باشد و دیگران را هم به اندازه‌ی خودش دوست بدارد، محبّت باید توسعه و شعاع داشته باشد نه اینکه محدود باشد، به قول مرحوم مطهری انسان باید حصار شکن باشد و خودش را در خودش محصور نکند و به قول ملاّ سعدی شیرازی:

بنـی آدم اعضــای یکـدیگـرنــد          که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار         دگــر عضــوها را نمــاد قــرار

تـو کز محنت دیگران بـی غمـی         نشــاید کـه نـامت نهنـد آدمـی

*****

خلاصه انسان باید شعاع وجودیش به همه برسد تا آنجا که می‌تواند، در این صورت به نهایت ایثار می‌رسد که حتّی خودش را هم فراموش می‌کند و به فکر دیگران است و البته این کار از همه کس ساخته نیست.

خداوند در آخر سوره‌ی مبارکه‌ی توبه درباره‌ی پیغمبر اکرم (ص) می‌فرماید: «لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ» ما پیغمبری از جنس خودتان برایتان فرستادیم که وقتی دیگران رنج می‌برند او احساس می‌کند و نسبت به مؤمنین مهربان و دلسوز است. و این از حقایق ایمان است.

دو خصلت دیگری که در این حدیث آمده و از حقایق ایمان است یکی: «إِنْصَافُکَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ» است، ریشه‌ی لغت انصاف از نصف است یعنی انسان باید با دیگران نصف نصف باشد، روایت دارد در مورد احوالات امام حسن مجتبی (ع) که آن حضرت بیست و پنج مرتبه زندگی خود را با فقرا تقسیم کرد نصف نصف، حتّی اگر دو جفت کفش داشت یک جفتش را به فقرا می‌بخشید و یک جفتش را خودش استفاده می‌کرد که به این می‌گویند انصاف که این هم شبیه به همان انفاق فی الاقطار است.

سومین خصلت که شبیه به همان دو خصلت است و بیشتر متوجه علما می‌شود «بَذْلُ الْعِلْمِ لِلْمُتَعَلِّم‏» است یعنی انسان هرچه که بلد است به دیگران که می‌خواهند یاد بگیرند، یاد بدهند و بذل کنند؛ بذل یعنی مجانی و بلاعوض.

غرض؛ می‌فرماید: یکی از حقایق ایمان این است که انسان بذل و بخشش کند و بخیل نباشد و بعد از این بخشش منّت نگذارد خداوند در قرآن می‌فرماید: «لا تُبتِلوا صَدَقاتِکُم بِالمَنِّ وَ الأذی» یعنی هر نیکی و احسانی که کنید با هر منتی که می‌گذارید همه باطل می‌شود.

در ادامه‌ی حدیث پیغمبر اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «یَا عَلِیُّ ثَلَاثُ خِصَالٍ مِنْ مَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ» یا علی! سه خصلت است که از مکارم اخلاق است، غرض؛ بحث اخلاق بحث بسیار مهمی است در برخی از روایات و در آیاتی از قرآن داریم که سبب خلقت انسان اخلاق بوده است یعنی خداوند انسانها را خلق کرده برای اینکه متّصف به اخلاق الهی بشوند، باید اخلاقهای خوب را یاد بگیریم و از اخلاق زشت و ناپسند دوری کنیم.

طبق حدیثی که از شیعه و سنی نقل شده است، پیغمبر (ص) فرمودند: من مبعوث شده‌ام که مکارم اخلاق را کامل کنم، یعنی پیغمبر اکرم (ص) که اشرف مخلوقات است و همه‌ی موجودات به تفیل وجود او خلق شده‌اند و سر سلسله‌ی همه‌ی انسانهای کامل پیغمبر اسلام (ص) هستند وقتی خود پیغمبر (ص) می‌فرمایند: من آمده‌ام که مکارم اخلاق را کامل کنم پس باید بدانیم که همه‌ی ما برای مکارم اخلاق خلق شده‌ایم، پس ما خلق شده‌ایم که اخلاق خوب و پسندیده را یاد بگیریم و اخلاق زشت را از خود دور کنیم و به این طریق به بالاترین مقام که مقام قرب الهی است برسیم، پس معلوم می‌شود مسئله‌ی اخلاق و مکارم اخلاق مسئله‌ی بسیار مهمی است.

ما یک محاسن اخلاق داریم یک مکارم اخلاق که این دو با یکدیگر متفاوت است، حسن خلق غیر از مکارم اخلاق است، حسن خلق یعنی اخلاق خوب که انسان باید اخلاق خوب و نیکو داشته باشد یعنی مثلاً انسان باید انصاف داشته باشد، حسود نباشد، متکبر نباشد، متواضع باشد و… اینها حسن خلق است، و مکارم اخلاق چیز دیگری است و اینکه پیغمبر (ص) می‌فرماید: من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم، در واقع منظور همان از خودگذشتگی است که قبلاً عرض کردیم، حسن خلق در واقع وجه تمایز انسان و حیوان است و به قول ملا سعدی شیرازی:

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد         همه عمر زنده باشی به روان آدمیّت

*****

غرض؛ آدمیّت ما یا همان حسن خلق ما آن است که باید با حیوان فرق داشته باشیم، حیوان درنده‌خویی دارد شهوت غریضی دارد، ما هم شهوت داریم امّا باید محدود باشد، پیغمبر اکرم (ص) هم بارها فرمودند: «حُسنُکُم ایمانَ أحسَنُکُم خُلقاً».

امّا بالاتر از حسن خلق مکارم اخلاق است و مکارم در لغت جمع مکرمۀ است و مکرمه به معنای بزرگواری کردن است و لفظ کرامت و کریم همه از یک لغت است، کریم یعنی بزرگوار مثلاً اگر کسی به شما یک خوبی بکند شما هم به او خوب می‌کنید و این همان حسن خلق است نه مکارم اخلاق، شهید مطهری کتابی دارد به نام فلسفه‌ی اخلاق که کتاب بسیار نفیسی است در این کتاب شهید مطهری از شیخ طوسی جمله‌ای نقل می‌کند که بسیار جالب است می‌گوید: «نیکی را نیکی کردن، خر کاری است، بدی را بدی کردن سگ‌ساری است، بدی را نیکی کردن کار خواجه عبدالله انصاری است» یک زمانی کسی به شما نیکی می‌کند شما هم به او نیکی می‌کنید که زیاد کار مهمی نیست و ممکن است کسی به شما بدی کند و شما هم به او بدی کنید که این کار آدمیزاد نیست، قرآن هم می‌فرماید: «هَل جَزاءُ الإحسانَ إلا الإحسان» بالاخره پاداش احسان، احسان و نیکی است امّا انسان باید به کرامت انسانی برسد و حتی بدی را با نیکی پاسخ دهد این از کرامت و بزرگواری انسان است و اینکه ما می‌گوییم یا کریم و خداوند را با این نام صدا می‌زنیم چون ما گناه می‌کنیم امّا خداوند با نیکی پاسخ ما را می‌دهد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>