03
سخنرانی آیت الله رسولی محلاتی (شب ۲۱ ماه مبارک رمضان)
12 September 2015
gal-474-1434870062-2296
سخنرانی ایت الله رسولی محلاتی شب نوزدهم ماه رمضان ۸۹ -بخش اول
13 September 2015

مراسم شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان ۸۹(آیت الله رسولی محلاتی)

3(8)

بسم الله الرحمن الرحیم

شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان بر طبق روایات بسیار و کلمات علما و بزرگان، به احتمال بسیار زیاد شب قدری است که خداوند فرموده «خیرٌ من الف شهر» یعنی شب همه‌ی سرنوشت ما و همه‌ی مقدّرات ما است. ریشه‌ی لغت شب قدر به معنای شب اندازه‌گیری همه‌ی انسان‌ها است و شب مقدّرات ما است.
رجاء: روایت دارد امام صادق (ع) فرمود: «عَلَیکُم بِشَباب» «بر شما باد به جوانان» جوانان را باید دریابید. روایت دارد که وقتی انسان به سنّ چهل سالگی می‌رسد شیطان دستی به سر و صورت او می‌کشد و به او می‌گوید دیگر تو به جایی نخواهی رسید.
آیاتی در قرآن است که واقعاً امیدوارکننده است و بخصوص یکی از وسایل امیدوارکننده نماز است، امیرالمؤمنین (ع) در حدیثی از قول پیغمبر اکرم (ص) فرمود: نماز مانند نهر آب جاری است که در کنار خانه‌ی شما است و شما روزی پنج مرتبه خود را در آن شستشو می‌دهید آیا دیگر چرکی در بدن شما باقی می‌ماند؟ نماز هم همینطور است کسی که روزی پنج مرتبه به در خانه‌ی خدا می‌رود همه‌ی آلودگیها، گناهان و چرکی‌ها را نماز می‌شوید و پاک می‌کند. عبارتی هست که می‌گوید: تغسل ذلک آن را غسل می‌دهد. نماز انسان را از گناه شستشو می‌دهد.
امیرالمؤمنین (ع) در آن حدیث فرمود: آیه‌ی نماز از همه‌ی آیات امیدوارکننده‌تر است.
درباره‌ی آیات امیدوارکننده حدیث جالبی هست که به دو صورت نقل شده که شیخ صدوق یکبار در امالی نقل می‌کند که بسیار کتاب نفیسی است و یکی دیگر در کتاب اکمال الدّین بإتمام النّعمۀ که فقط دربار‌ه‌ی امام زمان (عج) و علائم ظهور آن حضرت و یاران آن حضرت و شبهاتی که درباره‌ی آن حضرت است احادیث جالبی نقل کرده است.
از امام باقر (ع) نقل می‌کند: «ذاتَ یومٍ یَسیر بالبلاد لیتبر مرَّ بفلاتٍ من الأرضِ فَإذا همَ برَجُلٍ قائمٌ یُصلّی قد قَتیلَ سَماءٌ صَوتَهُ تَوَقَّفَ علیهِ إبراهیم (ع) و عَجَبَهُ جلسٍ وَ ِیَنتَظِرُ فِراقَه فَلَمّا قال ذلک علیه حرَّکَهُ بِیَده و قالَ له: إنّی حاجۀٍ و خَفِّف، وَ خَفَّفَ رَجل و جَلَسَ إبراهیم (ع): لِمَن یُصَلّی؟ قالَ: لِإله إبراهیم؟ و قالَ لَهُ: وَ مَن إلهَ إبراهیم؟ و قالَ: الّذی خَلَقک و خَلَقنی، وَ قالَ لَهُ إبراهیمَ (ع): فقد عَجَبَنی نَحوُک؟ أنا اُحبُّ ان اُواخیکَ باللهِ فأین منزلُ زیارتکَ و بقاءِکَ، قالَ لَهُ الرّجل: منزلی خَلف نُدمن و إشارۀ بِیَدِهِ بَحرُ و أمّا مشُلّی بِهذا الموضع، ثمَّ قال رجل لإبراهیم لَکَ حاجۀٌ؟ فقال إبراهیم (ع): نعم، قال و ماهیّ؟ فقالَ له تدعُ الله و او أمَنُّ علی دعاءک و تُأمِّنُ علی دعاءک فقال له رجل: و فی تدع الله، و قال له: لِلمُذنِبینَ المُؤمنین إلی یوم القیامۀ، فقال رجل: لا، قال له ابراهیم: لِمَ؟ قال: لی دعوتما مُنزَ ثلاثین بدعوتٍ لَم أرَی إجابَتها إلی صاحبنا إستیهی من الله قال ابراهیم: و فی ما دعوتهُ، قال له الرّجل یطلع النور من جبین فقال لی من أنت؟ قال: أنا اسماعیل بن ابراهیم خلیل الله و دعوۀ الله عند ذلک و سئلته أم یُرینی خلیله، قال له ابراهیم: وَ أنا إبراهیم خلیل الرّحمن و ذلِکَ غُلامٌ إبنی، فقال له رجل: الحمدلله الرّحمن الرّحیم الّذی اجاب دعوتی، فدعا ابراهیمَ للمؤمنین و المؤمنات من یومه ذلک إلی یوم القیامۀ بالمغفرت و الرّضاء وَ أمّنَ الرّجل علی دعا و عابدهم» «روزی حضرت ابراهیم (ع) به بلاد رفت تا عبرتی بگیرد به سرزمینی برخورد کرد به مردی رسید که یکسره نماز می‌خواند و به نماز بسیار عشق داشت آنقدر نماز خواند که حضرت ابراهیم (ع) خسته شد ولی می‌خواست بداند که چرا آنقدر نماز می‌خواند آنهم با یک حال خاصّی، آنجا نشست و صبر کرد تا نمازش تمام شود، آنقدر نمازش طول کشید که حضرت (ع) با دست حرکتش داد و به او گفت: کمی نمازت را سبک کن ما با تو کار داریم، عابد نمازش را سبک کرد و نشست، ابراهیم (ع) گفت: اینهمه ماز را برای چه کسی می‎خوانی آنهم مرتّب و پشت سر هم؟ عابد گفت: برای خدای ابراهیم (ع) نماز می‌خوانم، (عابد نمی‌دانست که این مرد ابراهیم (ع) است زیرا ابراهیم خلیل بعد از اینکه خداوند او را از آتش نجاتش داد در زمان خود شهرت جهانی یافت و به اسن او را می‌شناختند) ابراهیم (ع) گفت: خدای ابراهیم کیست؟ عابد گفت: کسی است که هم تو را و هم مرا آفریده است، ابراهیم (ع) گفت: من از حالات تو تعجب کردم و دوست دارم با تو در راه خدا برادر شوم اگر من بخواهم به دیدنت بیایم منزلت کجاست؟، عابد با دستش اشاره کرد و گفت: پشت این آب منزل من است امّا جای نمازم اینجاست هر وقت خواستی بیا همینجا، عابد به ابراهیم (ع) گفت حاجتی داری؟ ابراهیم (ع) فرمود: بله، عابد گفت: خواسته‌ات چیست؟ ابراهیم (ع) فرمود: یا تو دعا کن من آمین می‌گویم یا من دعا می‎کنم تو آمین بگو، عابد گفت: برای چه می‌خواهی دعا کنی؟ ابراهیم (ع) فرمود: برای گناهکاران از مؤمنین، (این حدیث به ظر بنده از همه‌ی مطالبی که راجع به امید عرض کردیم امیدوارکننده‌تر است زیرا حضرت ابراهیم (ع) حدود چهارهزار سال پیش برای گناهکاران از مؤمنین دعا می‌کند، ابراهیم خلیل الرّحمن آنقدر عظمت دارد که پیغمبر اکرم (ص) با همه‌ی عظمتی که داشت افتخار می‌کند که از اولاد ابراهیم (ع) است و می‌فرماید: أنا من سلالۀ ابراهیم خلیل، ابراهیم (ع) مقام بالایی دارد و به دلیل مقامی که در پیشگاه خداوند دارد بعد از ابراهیم (ع) هر پیغمبری که آمده از نسل ابراهیم خلیل بوده، ابراهیم (ع) اوّاه است دعاء هست اوصاف بسیاری در قرآن برای ابراهیم (ع) گفته شده انّ إبراهیمَ لَحَلیمٌ اوّهٌ منیر، اوّاه را ترجمه و تفسیر کردند یکی از تفاسیر این است که بسیار مهربان بود نسبت به همه‌ی مردم و حالا ابراهیم (ع) نزد این عابد آمده و برای گناهکاران از مؤمنین تا روز قیامت نه برای زمان خودش دعا می‌کند) عابد گفت: نه من حاضر نیستم دعا کنم، ابراهیم (ع) فرمود: چرا؟، گفت: من سه سال است که تنها یک دعا کردم و هنوز مستجاب نشده و دیگر خجالت می‌کشم دعا کنم و تا آن دعایم مستجاب نشود دیگر دعا نمی‌کنم، ابراهیم (ع) به او فرمود: دعایت چه بوده که مستجاب نشده؟، عابد گفت: من روزی اینجا نماز می‌خواندم جوانی زیبا که چهره‌اش نورانی بود از اینجا گذشت و تعدادی گوسفند و گاو داشت گه آنها را به چرا آورده بود به او گفتم: کیستی و اینها برای کیست؟ گفت: من اسماعیل پسر ابراهیم خلیل الله هستم گفتم: مگر خداوند بر روی زمین خلیلی دارد (خلیل یعنی دوست باصفا کسی که دارای خلّت است) و من آن روز که سه سال پیش بود و آن پسر را دیدم و او گفت من پسر ابراهیم خلیل الله هستم دعا کردم که من این خلیل را ببینم و دعایم تا به حال مستجاب نشده، می‌ترسم باز دعا کنم، ابراهیم (ع) فرمود: من همان ابراهیم خلیل الله هستم و او هم پسر من بود، عابد گفت: الحمدلله که خدا دعای مرا مستجاب کرد عابد فوراً بلند شد و صورت ابراهیم (ع) را بوسید و گفت: اکنون حاضرم، شما دعا کن و من آمین می‌گویم» اینجا یک نکته است که ما هیچوقت نباید از دعا مأیوس شویم.
خدا می‌فرماید ابراهیم اوّاه است یکی از معانی که برای اوّاه کردند مهربانی است حضرت ابراهیم (ع) مهربان بود نسبت به همه‌ی بندگان خدا از جمله قرآن می‌فرماید: شبی که فرشتگان برای عذاب قوم لوط آمدند ابتدا مهمان ابراهیم (ع) شدند ابراهیم (ع) ترسید و گفت: شما کیستید؟ گفتند: ما از جانب خداوند برای عذاب قوم لوط آمدیم، قرآن می‌فرماید: ابراهیم گفت: می‌شود عذابشان نکنید گفتند: نه دیگر کار از کار گذشته و فرمان خدا صادر شده است، ابراهیم (ع) گفت: آخر لوط پیغمبر آنجاست، گفتند: نگران نباش لوط پیغمبر را نجات می‌دهیم. این از کمال مهر و محبّت ابراهیم (ع) است. روایت دارد یکی از مسائلی که خدا ابراهیم (ع) را خلیل کرد این بود که به همه‌ی بندگان خدا محبّت داشت و می‌بینید که ابرهیم (ع) حدود چهارهزار سال پیش برای همه‌ی گناهکاران از مؤمنان تا روز قیامت بالمغفرۀ و الرّضاء می‌خواهد.
امام باقر (ع) اینجا می‎فرماید: «و دَعوتَ ابراهیم بالِغتٌ للمذنبین للمؤمنین مِن شیعَتنا الی یومِ القیامۀ» که این حدیث بسیار امیدوارکننده است.
در سوره‌ی مبارکه‌ی طه آمده که حضرت موسی (ع) و برادرش هارون دعا کردند که خدایا اموال فرعون را از او بگیر ما هرچه تلاش می‌کنیم و زحمت می‌کشیم فرعون با این قدرت و ثروت و شوکتی که دارد نمی‌گذارد ما تبلیغمان اثر کند، آیه آمد: «قَالَ قَدْ أُجِیبَت دَّعْوَتُکُمَا فَاسْتَقِیمَا» دعایت مستجاب شد محکم بایستید. حدیث دارد بین این دعا تا وقتی که خداوند فرعون را غرق کرد و ثروت و قدرتش را گرفت چهل سال طول کشید، دعای موسی بن عمران کلیم الله تا زمانی که به اجابت برسد چهل سال طول کشید.
یکی دیگر از مسائل امیدوارکننده دو آیه در قرآن است که فرشتگان آسمان برای مؤمنین استغفار می‌کنند یکی در سوره‌ی مبارکه‌ی غافر، آیه‌ی هفت که می‌فرماید: «الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَهً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ» «فرشتگان حامل عرش خدا استغفار می‌کنند برای بندگان مؤمن خدا و استغفار می‌کنند برای مؤمنینی که توبه کردند و راه خدا را پیش گرفتند اینکه خدایا اینها را از عذاب جهنّم نجات بده».
با همه‌ی این تفاسیر چیزی که در دسترس ما هست و نقد است نماز است نماز صحیح، و باز چیزی که در دسترس ما است محبّت اهل بیت (ع) است.
روابط ما با خارج از خودمان دو گونه است یکی از این روابط، روابط اجتماعی است که ما با هر کس که رابطه داشته باشیم موظّفیم از نظر شرع برخوردمان خوب باشد، اخلاقمان خوب باشد حتّی با دشمنانمان. پیغمبر اکرم (ص) می‌فرماید: «رأس العقل بعد الایمان بالله اتحبب الی النّاس» «عقل اساسی بعد از معرفت الهی این است که با مردم دوستی کند». «تحبّب» یعنی دوستی کردن نه دوست بودن این دو با هم خیلی فرق می‌کند. با همه‌ی بندگان خدا باید دوستی کند با کفر، با یهودی، با ارمنی، با فاسق، با فاجر و…
در حدیث دیگری پیغمبر اکرم (ص) می‌فرماید: «رأس العقل بعد الدّین التّودّد الی النّاس و استناق الخیر الی البرّ و الفاجر» (استناق الخیر یعنی کمک کردن، دستگیری کردن) اسلام دینی است که می‌گوید حتّی به یهودی کمک کنید.
«ثلاثۀٌ لا عُذرَ لأحَدِ فیها: أداءُ الأمانۀ إلی البرِّ و الفاجر، الوفاءِ بالعهد إلی ابرِّ وَ الفاجر، بِرُّ الوالدینِ البرّین و الفاجرین» «سه چیز است که در آن هیچ عذری نیست: اگر کسی امانتی پیش شما گذاشت گناهکار است، لامذهب است، زنا کار است، یهودی است، باید امانت را به او بدهید عذری ندارید که بگویید این فاجر است، اگر با کسی عهد و پیمانی بستید هر کس است باید به آن عمل کنید، نیکی به پدر و مادر چه خوب باشند چه فاجر».
امّا یک موقع ما می‎خواهیم ارتباط قلبی با کسی داشته باشیم اینجا فرق می‌کند و اسلام می‌گوید با هرکسی نمی‌توانید دوستی کنید. به قول حافظ که خیلی زیبا می‌گوید:
خانه‌ی دل نیست جای صحبت اغیار          دیو چو بیرون رود فرسته درآید
******
یعنی محبّت دل را نمی‌توان به هرکسی داد جز آنکه خدا گفته جز آنکه به درد انسان برسد، سعدی چقدر زیبا می‌گوید:
دوستی با مردم دانا نکوست          دشمن دانـا بـه از نـادان دوست
دشمـن  دانـا بلندت می‌کند          بر زمین‌ات می‌زند نادان دوست
******
دوست آن باشد که گیرد دست دوست          در پریشان حالی و درماندگی
******
دستورات بسیار جالبی از علما و شعرا دراینباره داریم. این دستورات تنها در اسلام نیست، کتابی است به نام آیین دوستیابی از دیل کارنگی نویسنده‌ی فرانسوی که در این کتاب گفته: اگر می‌خواهید دوست انتخاب کنید در این انتخاب خیلی وسواس داشته باشید دقیق باشید با هر کسی نمی‌شود دوستی کرد.
شخصی از امام صادق (ع) پرسید: آیا حبّ و بغض از دین است؟، امام (ع) فرمود: دین حبّ و بغض است، تولّی و تبرّا است.
حدیث دارد که پیغمبر اکرم (ص) روزی به اصحاب خود فرمودند: «ما اُوسع قُرع الایمان؟ قالَ بعضهُ الجهاد، و قالَ بعضهُ الحجّ، و قالَ بعضَهُ الصّلاۀ و قالُ بعضَهُ الصیوم، قال رسول الله (ص): اوسع قرع الحبّ فی الله و البغض فی الله و تبرّی الاعداء الله و الحبّ لاحباء الله» «پیامبر (ص) فرمودند: محکم‌ترین دستگیره ما چیست؟ که وقتی انسان دستش را به او گرفت می‌داند که دیگر اهل بهشت است و سعادتمند شده بعضی گفتند: جهاد، بعضی گفتند: حج، بعضی گفتند: نماز، بعضی گفتند: روزه، پیغمبر (ص) فرمود: همه‌ی اینها خوب است امّا اوسع من الایمان نیست، گفتند: ما دیگر چیزی نمی‌دانیم شما بفرمایید، فرمود: محکم‌ترین دستگیره‌های ایمان حبّ در راه خدا، بغض در راه خدا است یعنی دوستی و دشمن‌ها باید اساس و شالوده‌اش خدا باش».
یعنی هرچیزی را که می‌خواهیم دوست داشته باشیم بایدبرای خدا دوست داشته باشیم در راه خدا باشد و رضایت خدا در آن باشد. وگرنه نباید هرکسی که آمد و اظهار دوستی کرد که نمی‌شود با او دوستی نمود.
محبّت اهل بیت (ع) و محبّت امیرالمؤمنین (ع) که بسیار ارزش دارد به همین دلیل است که اساس و شالوده‌اش خداوند است. محبّت اهل بیت انسان را نجات می‌دهد و در دنیا هم مفید است، چرا؟ زیرا وقتی انسانی را دوست داشت و دلش را به او داد سعی می‌کند رفتارش، گفتارش، حرکاتش، شب و روزش مانند او شود و خودش را به او نزدیک کند.
اویس قرنی پیغمبر (ص) را دوست داشت پیغمبر (ص) را هم اصلاً ندیده بود او کسی بود که نه او پیغمبر را دیده بود نه پیغمبر (ص) او را، امّا دوست واقعی بود آنقدر پیغمبر (ص) به او علاقه داشت که گاهی آه می‌کشید یا اویس کجایی که دلم برایت تنگ است اویس هم عاشق پیغمبر (ص) بود و آرزو داشت یکبار چهره پیغمبر (ص) را ببیند ولی مادری داشت که هر وقت به او می‌گفت می‌خواهم به مدینه بروم تا پیغمبر (ص) را ببینم مادرش می‌گفت: نه مرا تنها نگذار، معنی دوستی این است که هرچه پیغمبر (ص) می‌فرماید اطاعت کند و می‌دانست که پیغمبر (ص) فرموده مادر بر هرچیزی مقدّم است، روزی آنقدر به مادرش خواهش و التماس کرد که اجازه دهید یک روز بروم محبوب و معشوقم پیغمبر اکرم (ص) را ببینم و برگردم و مادرش راضی شد و گفت: به شرط آنکه آنجا توقف نکنی و زود بازگردی، اویس هم با کمال ذوق و شوق به مدینه آمد امّا پیغمبر اکرم (ص) به سفر جنگی رفته بود و اویس هم به مادرش قول داده بود که بازگردد، وقتی به در خانه‌ی پیغمبر (ص) رسید بسیار گریست و در و دیوار خانه‌ی پیامبر (ص) را بوسید گفتند: چه می‌کنی؟ گفت: محبوب و معشوقم نیست از روی علاقه این کار را می‌کنم، وقتی پیغمبر (ص) از سفر بازگشت فرمود: أشُمُّ رائحَۀَ اویس بوی اویس را استشمام می‌کنم گفتند: بله یا رسول ‌الله شما که نبودید اویس اینجا بود.
دوستی این است هیچ وقت هم پیامبر (ص) را ندید ولی پیغمبر (ص) فرمود: هرکس اویس درباره‌اش دعا کند دعای اویس درباره‌ی او مستجاب می‌شود. می‌گویند خلیفه‌ی دوم دستور داده بود اگر وقتی شنیدید اویس آمد مدینه به من خبر دهید که من او را ببینم چون او کسی است که پیغمبر (ص) فرموده دعایش مستجاب می‌شود، اتفاقاً به او گفتند اویس آمده و با کاروانی به مکّه می‌رود حرکت کرد و به نزد اویس رفت و به او گفت: تو اویس هستی؟ گفت: بله، خلیفه گفت: شنیدم پیغمبر (ص) بسیار به شما علاقه داشته و شما هم به پیغمبر (ص) علاقه داشتید اویس گفت: درخواستت چیست؟ گفت: پیغمبر (ص) فرموده: هرکس که تو درباره‌‌اش دعا کنی دعایت مستجاب می‌شود و می‌خواهم دعا کنی که خدا مرا بیامرزد، اویس گفت: من هر شب و هر روز برای کلّ مؤمنین دعا می‌کنم و می‌گویم: «اللهمّ کلِّ مؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات» اگر شما مؤمن هستید که دعای من شامل حال شما می‌شود و اگر هم مؤمن نیستید من بغیر از مؤمن برای کسی دعا نمی‌کنم. غرض اینکه برای دوست گرفتن و دوستیابی باید بسیار دقیق باشیم نمی‌شود به هر کسی دل داد.
شیخ صدوق در دو کتاب خصال و امالی چند حدیث درباره‌ی محبّت اهل بیت (ع) نقل کرده است این حدیث از قول اهل سنّت است که پیغمبر (ص) فرمود: «حُبِّی‏ وَ حُبُ‏ أَهْلِ‏ بَیْتِی‏ نَافِعٌ‏ فِی‏ سَبْعَهِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِیمَهٌ عِنْدَ الْوَفَاهِ وَ الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْکِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ المیزان وَ عِندَ الصّراط» «محبّت من و خاندانم در هفت جا نافع است کسی که محبّت اهل بیت (ع) را داشته باشد هنگام مرگش اهل بیت (ع) کنار بالینش می‌نشیند او را دلداری می‌دهند».
روایت دیگری هست در امالی شیخ مفید و در بحارالانوار که از اهل سنّت نقل کرده: قبیله‌ی حمدانی قبیله‌ای بود که وقتی مسلمان شدند به امیرالمؤمنین (ع) بسیار علاقه داشتند و به طرفداری از امیرالمؤمنین (ع) مشهور بودند معاویه هم وقتی به حکومت رسید این قبیله را بسیار مورد آزار و اذیّت قرار داد، در این قبیله شخصی بود به نام حارث حمدانی که می‌گوید: «دَخَلَتُ علی امیرالمؤمنین (ع) فقال: ما جاءَ بِک، قُلتُ: حُبُّکَ وَ الله، قالَ (ع): إن کُنتُ صادقَ یَتَرانی فی ثَلاثۀ مواطِن: تَتقبلُ نَفسَکَ هذهِ وَ أو ما بحنجَرَکَ، عندَ الصِّراط و عندَ الحَوض» «نزد امیرالمؤمنین (ع) رفتم امیرالمؤمنین (ع) فرمود: برای چه آمدی؟ گفتم: بخاطر دوستی شما حضرت (ع) فرمود: اگر راست بگویی و واقعاً مرا دوست داشته باشی سه جا مرا خواهی دید: هرگاه نفست به گلو رسید هنگام مرگ مرا خواهی دید».
حدیث دیگری که از طریق اهل سنّت در بحارالانوار نقل شده این است که سلمان فارسی می‌گوید: «قال رسول الله (ع): یا سلمان من احبَّ فاطمتی و ابنتی و هو فی الجنَّۀ مَعَی و مَن أغبضَها فهو فی النّار یا سلمان حبّ فاطمۀ یَنفَعُ فی ما مِأت موتَ أیسَرُ تِلکَ مواطن» «فرمود: محبّت فاطمه (س) صد جا نافع است و کمترین جایی که نافع است: القبر، والموت، و المیزان، و المحشر، و الصّراط، و المحاسبۀ».
جهت دیگری که سفارش کرده‌اند به محبّت اهل بیت (ع) این است که روایات زیادی داریم که می‌گوید: «المرءُ مَعَ المَحَب» حشر و نشر انسان با کسی است که دوستش دارد یعنی هرکس که انسان در دنیا دوست داشت در محشر با او محشور می‌شود و دراینباره بیش از صد حدیث وجود دارد.
از جمله این احادیث این است که امیرالمؤمنین (ع) به یکی از اصحابش فرمود: «اِیّاکَ اَنْ تُحِبَّ اَعْداءَ اللهِ اَوْ تُصْفِیَ وُدَّکَ لِغَیْرِ اَوْلیاءِ اللهِ فَإِنَّ مَنْ اَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُم» «بترس از اینکه روزی با دشمنان خدا دوستی کنی دوست داشته باشی دشمنان خدا را هر کس هر چیزی و هر کسی را دوست داشته باشد با او محشور می‌شود».
امام رضا (ع) در حدیث معروفی به یکی از اصحاب خود ریّان بن شبیب می‌فرماید: «یا بن شَبیب إن سَرَّکَ عَن تَکونَ مَعَنا فی الدَّرَجاتِ العُلی مِنَ الجَنان، مَحزَن لِحُزنِنا و افرَح لِفَرَحنا و علیک بولایتنا وَ لو أنَّ الرّجُلَ تولّی حَجراً لَحَشُرَ الله مَعَهُ یوم القیامۀ» «ای پسر شبیب اگر دوست داری که در بهشت برین با ما باشی سعی کن ولایت ما را داشته باشی محبّت ما را داشته باشی، اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد خدا در روز قیامت با او محشورش می‌کند».
بنابراین اینکه انقدر سفارش شده که پیغمبر اکرم (ص) و علی (ع) و اهل بیت (ع) را دوست بدارید برای اینکه قیامت ما و حشر و نشر ما با آنها است.
و لذا «حبُّ الدّنیا رأس کلُّ خطیۀ» «محبّت دنیا اساس هر خطایی است».
داستانی است در تاریخ به نام حمّام منجاب که مرحوم شیخ بهایی در کتاب کشکول خود نوشته است: «شخصی به در خانه‌اش نشسته بود زنی آمد به دنبال حمّام منجاب می‌گشت و نمی‌دانست حمّام کجاست رسید به شخصی که در خانه‌اش بود و گفت: حمّام منجاب کجاست؟ شخص در خانه‌اش را باز کرد و گفت همیجاست، زن بیچاره فریب خورد و وارد خانه شد آن شخص هم وارد خانه شد و در را بست زن فهمید که گرفتار شده و مرد به او سوء قصد دارد امّا زیرک بود و به جای اینکه داد و فریاد کند گفت: اشکال ندارد ما حاضریم حرفی نیست امّا من گرسنه‌ام غذایی نخوردم اوّل غذایی تهیه کن بعد من آماده‌ام، شخص فریب خورد و گفت: پس تو اینجا باش تا غذایی بیاورم وقتی از خانه بیرون رفت زن هم فرار کرد» این اتّفاق در ذهن او چنان اثر گذاشته بود که تا آخر عمر به یاد این ماجرا بود و زمان مرگش هرچه به او می‌گفتند بگو لااله‌الاّالله این شعر را می‌خواند:
یا رُبَّ قائلَۀً و قد تَعِبَت این الطّریق الی حمّام المنجاب: چه خاطه‌ی خوبی بود آن روزی که آن زن با خستگی آمد و گفت: حمّام منجاب کجاست؟. و به حای لااله‌الاّ‌الله این شعر را خواند و از دنیا رفت.
اگر انسان محبّت خود را به این دنیا، به این دوستان، و این فاجر و فاسدها بدهد اینگونه می‌شود و زمان مرگ همه‌ی فکرش به اینها خواهد بود امّا اگر کسی دلش را به خدا و اولیاء خدا بدهد با آنها محشور می‌شود. امیرالمؤمنین (ع) وقتی شمشیر به فرق مبارکش خورد فرمود: «فُزتُ وَ ربِّ الکعبه» «به خدای کعبه قسم که رستگار شدم».

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>