__20120412_1484868748
آثار و فواید محبّت اهل بیت (ع)
12 September 2015
ررر
مراسم شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان ۸۹(آیت الله رسولی محلاتی)
12 September 2015

مراسم شب نوزدهم ماه مبارک رمضان ۸۹(آیت الله رسولی محلاتی)

502160029-sabatak-com

بسم الله الرحمن الرحیم

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شب اوّل لیالی قدر است، یک بحثی هست بین محدّثین و علما و دانشمندانی که درباره‌ی ماه مبارک رمضان و سوره‌ی مبارکه‌ی قدر و مطالب مربوط به لیالی قدر صحبت کردند یک بحث و یک سؤالی است که آیا در این شب‌ها و مطلق ماه مبارک رمضان چه عملی از همه‌ی اعمال مهمتر است و اثرش بیشتر است و ما نسبت به آن عمل وظیفه‌مان سنگین‌تر است؟
ماه مبارک رمضان اعمال و کارهایش زیاد است، ماه نزول قرآن است، بهار قرآن است روایت دارد «ربیع القرآن» و سفارش زیاد به خواندن قرآن شده این یک مسئله، ماه دعا است، در روایات زیاد داریم مخصوصاً در خطبه‌ی شعبانیه که پیامر گرامی اسلام حضرت خاتم الانبیاء محمّد (ص) در روز جمعه‌ی آخر شعبان به مناسبت ماه مبارک رمضان ایراد نمودند برای مردم آنجا مخصوصاً سفارش شده به دعا و قرائت قرآن که این هم یک مسئله‌ی مهمی است، مسئله‌ی دعا، صله‌ی رحم، رسیدگی به فقرا، کمک به ایتام و مستمندان، اینها هم سفارش شده.
امّا با توجه به همان خطبه‌ی شعبانیه و روایات و دعاهایی که در ماه مبارک رمضان و بخصوص لیالی قدر وارد شده، مهمتر از همه‌ی این عملها مسئله‌ی استغفار، آمرزش خواهی، توبه، جبران خطاهای گذشته، است.
مثلاً در اعمال همین شب نوزدهم یکی از اعمال این شب صد مرتبه «استغفر الله ربی و اتوب الیه» است، دو رکعت نماز دارد که بعد از حمد هفت مرتبه سوره‎ی توحید و بعد از نماز هفتاد مرتبه «استغفر الله ربی و اتوب الیه» می‎خوانیم.
اوّل افطار «یا عظیم یا عظیم اغفر لی الذّنب العظیم و یغفر الله ذنب العظیم».
سحرهای ماه مبارک رمضان، دعاهایی که در سحر باید خواند اگر به معانی این دعاها هم توجه کرده باشید: «یا عُدَّتی فی کُرْبَتی، وَ یا صاحِبی فی شِدَّتی، وَ یا وَلِیّی فی نِعْمَتی، وَ یا غایَتی فی رَغْبَتـی، اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتی، وَ الْمُؤْمِنُ رَوْعَتی، وَ الْمُقیلُ عَثْرَتی، فَاغْفِرْ لی خَطیئَتی». پس با توجّه به این دعاها و این روایات و این دستوراتی که وارد شده، من فکر می‌کنم مسئله‌ی آمرزش گناه از همه مهمتر است، بخصوص این جمله که در همان خطبه‌ی شعبانیه پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِی هَذَا الشَّهْرِ» «شقی و بدبخت آن کسی است که از غفران الهی و آمرزش الهی در ماه مبارک رمضان محروم شود».
معلوم می‌شود چیزی که خیلی مهم است مسئله‌ی آمرزش خواهی است، البته مغفرت و آمرزش خواهی بخشی از دعا است، در لغت عرب ما یک دعا داریم یک ذکر داریم یک قرائت قرآن داریم یکه سؤال داریم که اینها همه معنای خاصّ خودش را دارد، امّا ما به همه‌ی اینها می‌گوییم دعا، در صورتی که همه‌ی اینها دعا نیست و یک علّتِ اینکه ما از دعا مأیوس می‌شویم این است که معنای دعا را با ذکر و سؤال اشتباه می‌کنیم آن وقت برای ما مشکل ایجاد می‌شود.
دعا مسلّماً جواب دارد و شکّی در آن نیست وعده‌ی خدا دروغ نمی‌شود، خداوند در قرآن می‌فرماید: «ای بندگان من هرکس مرا بخواند پس او را اجابت می‌کنم». آیه‌ی شریفه‌ی قرآن است در آیه‌ی قرآن و در وعده‌ی خداوند که نمی‌شود شک کرد اگر حدیث بود می‎گفتند این در سندش شک است و مضمونش اشکال دارد امّا این آیه‌ی صریح قرآن است آیه‌ی متشابه هم نیست «ای بندگان من! اگر مرا خواندید جوابتان را می‌دهم».
بنابراین دعا بمعنای خواندن است، هرگاه خدا را بخوانی جواب می‌دهد و شکّی در آن نیست، یعنی خداوند به بندگانش می‌گوید: «وَ إِذا حُیِّیتُمْ‏ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْ» وقتی کسی به شما تحیّتی گفت، به شما سلام کرد جوابش واجب است. این آیه به سلام تفسیر شده حتّی می‌گویند در نماز هم اگر کسی به شما سلام کرد باید جوابش را بدهید و خداوند خودش این دستور را داده که بگوییم یا الله و مدحش کنیم آن وقت جواب ندهد، مخصوصاً در دستورات دعا این است که اگر می‌خواهید دعایتان مستجاب شود اوّل قدری خدا را مدح کنید.
«لا اله الا هو الحیّ القیّوم الّذی لیس کمثله شیء» بنابراین این دستوراتی که داده‌اند برای این است که عنایت و لطف خدا را به خومان جلب کنیم پس نمی‌شود که کسی بگوید یا الله و خداوند جوابش را ندهد.
امّا گاهی سؤال است که سؤال غیر از دعا است، سؤال یعنی درخواست، گاهی ما فقط دعا می‌کنیم: «یا عدّتی فی کربتی، یا صاحبی فی شدّتی» اینها همه دعا است «یا الله، سبحان الله، الحمدلله، لااله الا الله، الهه اکبر، لاحول و لا قوّۀ الّا بالله» اینها دعا است و یا ذکر است، امّا گاهی می‌گوییم اللهمّ انّی اسئلک، این اسئلک سؤال است، اینها همه مدرک قرآنی دارد خداوند در قرآن می‌فرماید: «ادعونی استجبلکم» که این منبع دعا است، و اسئل الله من فضل، اگر چیزی می‌خواهید از خداوند بخواهید از فضل خدا بخواهید.
خداوند در قرآن می‌فرماید: «إقرأ ما تیسر معک من القرآن».
این هم مدرک قرآنی برای خواندن ذکر: «اذکر الله ذکراً کثیراً» بنابراین یک ذکر داریم، یک قرائت قرآن داریم، یک سؤال داریم، یک دعا داریم، اینها هرکدام جای خود را دارد امّا ما گاهی اینها را با هم اشتباه می‌کنیم آن وقت می‌گوییم چرا خدا دعاهای ما را مستجاب نکرد، دعا مستجاب می‌شود امّا سؤال را گاهی خدا جواب نمی‌‌دهد. سؤال شرط دارد و گاهی خداوند اصلاً جواب نمی‌دهد حتّی به ملائکه می‌گوید نگهدارید و پاسخ ندهید.
دعا و استغفار:
ما در دعاها و دستورات و روایاتمان داریم مؤمن همیشه باید بین خوف و رجاء باشد یعنی ما باید هم حالت ترس داشته باشیم نسبت به گناهانمان، خوف از خدا معنایش خوف از گناه است وگرنه خداوند موجودی نیست که انسان از او بترسد، خداوند ارحم الرّاحمین است خداوند موجود دوست داشتنی است، خداوند موجودی است که به قول عرفا باید به او عشق ورزید نه اینکه از خدا بترسد، ترس از خدا هم اگر هست چه در قرآن و چه در جاهای دیگر در واقع ترس از گناه است، ترس از همین نافرمانی‌های خودمان است و ترس از مقام خدا است، در قرآن می‌فرماید: «وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى، فإنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَى».
یک حدیث جالبی از امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه و جاهای دیگر هست: «خمس لا ضربت بما ابا کانت لذلک اهلا لا یخافنّ احداً منکم الا ذنبه» «پنج چیز است که اگر شما با پاهایتان زیر شکم شتر بزنید (کنایه از اینکه دور دنیا بگردید) شایسته است برای پیدا کردن این پنج نصیحت و پنج حکمت دور دنیا را بگردید یکی از آنها این است که هیچ یک از شما نباید از چیزی بترسد جز از گناه خودش».
گناه باعث ترس انسان است، انسان وقتی گناه کرد از خدا می‌ترسد از مقام خدا می‌‍ترسد از عقاب خدا می‌ترسد از جهنّم خدا می‌ترسد از فرشتگان خدا می‌ترسد، مثال روشنی است و واضح است انسانی که مجرم است و جرم کرده از اسم دادگاه می‌ترسد از دیوان دادگاه می‌ترسد از دادیار می‎ترسد از دادستان می‌ترسد چون مجرم است «الخائن خائف» امّا کسی که جرمی نکرده ترسی ندارد.
یک حدیث جالبی هست در زمان ابوبکر شخصی به مدینه آمد و می‎خواست مسلمان شود ملاّ بود و درس خوانده، پرسید خلیفه شما کیست؟ ابوبکر را نشان دادند، از ابوبکر پرسید: ما قد لکم علینا؟ شما مسلمانان چه برتری بر ما دارید؟ که خودتان را از ما بهتر می‌دانید؟ ابوبکر گفت: نحن مؤمنون و انتم کفار و المؤمن خیر من کافر گفت: ما مؤمن هستیم و شما کافر و مؤمن از کافر بهتر است، یهودی گفت: انتم مؤمن عند نفسک او عندالله؟، شما نزد خودتان مؤمن هستید یا نزد خدا؟ ابوبکر اینجا مشتش باز شد، گفت: انا مؤمن عند نفسی و لا اعلم حالی عندالله، من نزد خودم مؤمن هستم امّا نمی‌دانم نزد خدا هم مؤمن هستم یا نه، یهودی گفت: انا کافر عندک او عندالله؟ من نزد تو کافرم یا نزد خدا؟ ابوبکر گفت: تو نزد ما کافری امّا نمی‌دانم نزد خدا هم کافر هستی یا نه، یهودی گفت احتمال نمی‌دهی که من نزد خدا مؤمن باشم و تو نزد خدا کافر؟ ابوبکر گفت شاید، یهودی رو کرد به مسلمانان گفت: این چه دین و مذهبی است خلیفه‌ی شما درباره‌ی خودش شک دارد، سلمان از این ماجرا بسیار ناراحت شده بود، یهودی بیرون آمد و شروع کرد به شعار دادن راجع به خلیفه و مسلمانان و مسخره کردن، سلمان نزد امیرالمؤمنین (ع) رفت و ماجرا را تعریف کرد، امیرالمؤمنین (ع) فوراً آمد و فرمود چه شده؟ یهودی آمد و همین سؤال‌ها را کرد، حضرت هم همان جواب‌ها را به او داد، و فرمود: انا مؤمن عندالله، یهودی گفت: من نزد شما کافر هستم یا نزد خدا؟ علی (ع) فرمود: انت کافر عندالله، یهودی گفت: از کجا این یقین را پیدا کردی که شما پیش خدا مؤمن هستید و من کافر؟ امیرالمؤمنین (ع) فرمود: به گفته‌ی پیغمبر اسلام (ص)، یهودی گفت: پیغمبر را از کجا شناختی؟ فرمود: بالمعجزات الباحرات، یهودی دید امیرالمؤمنین (ع) به تمام سؤالاتش پاسخ داد پس مسلمان شد و ایمان آورد و رو به مسلمانان گفت: خلیفه و امام و پیشوا این مرد است نه کسی که شما او را انتخاب کرده‌اید، عمر دید وضع خیلی بهم ریخته است به یهودی گفت: اگر بار دیگر از این حرفها بزنی تو را می‌کشیم. (خدا رحمت کند مرحوم عسکری مرد بزرگی بود می‌گفت: اینها همه علیه امیرالمؤمنین (ع) کودتا کردند حتّی زمان پیامبر (ص) هم می‌خواستند چندبار این کار را بکنند و در سفر تبوک توطئه کرده بودند و نقشه خطرناکی کشیده بودند امّا پیامبر اکرم (ص) متوجه شد و جلوی نقشه‌شان را گرفت. پیامبر (ص) در هر سفر علی (ع) را با خود می‌برد، امیرالمؤمنین (ع) پرچمدار لشکر بود سپه‎دار لشکر بود، پیامبر اکرم (ص) از همان ابتدا جلوی توطئه‌شان را گرفت و علی (ع) را در سفر تبوک با خود نبرد و به علی (ع) فرمود: باید در مدینه بمانی، منافقین شروع کردند به حرف زدن که چرا پیغمبر (ص) علی را با خود نبرد لابد می‌ترسید علی برایش سنگین باش، بقدری این حرفها زیاد شد که خود امیرالمؤمنین (ع) بعد از اینکه پیغمبر (ص) رفتند در چند فرسخی مدینه خود را به پیامبر (ص) رساند و به پیامبر عرض کرد: یا رسول الله این مردم، این منافقین خیلی حرف می‌زنند چون در این سفر من در مدینه ماندم، چرا مرا همراه خودتان به این سفر نبردید؟ پیامبر (ص) فرمود: «یا علی انّ المدینۀَ لا تصلح الا بیعٌ بک» این سفر غیر از آن سفرهاست، سال نهم هجرت بئد یعنی یک سال قبل از رحلت پیامبر (ص) و جزیرۀ العرب تسلیم شده بود دشمنان همه سرکوب شده بودند و حکومت اسلامی مستقر شده بود و منافقین می‎خواستند حکومت را بگیرند و نقشه این بود که وقتی پیغمبر (ص) علی را از مدینه می‌برد و سفر تبوک هم سفر نزدیکی نبود و دو ماه طول می‌کشید اینها می‌خواستند در غیاب پیغمبر (ص) مدینه را تصرف کنند و کودتا کنند و پیغمبر را هم به مدینه راه ندهند، و لذا پیغمبر (ص) به علی (ع) فرمود: ای علی این سفر با سفرهای دیگر فرق می‌کند).
غرض اینکه انسان مؤمن ترسی ندارد، و در روایات داریم که مؤمن باید همیشه بین خوف رجا باشد خوف از گناه و امید به لطف خدا، و کفه‌ی ترازوی خوف و رجا باید مساوی باشد به همان اندازه که به خدا امید دارد همان قدر هم ترس از عقاب و کیفر داشته باشد، و اینکه عرض کردم استغفار طبق روایت و دعاها و آیاتی که هست مهمتر از همه است ولو اینکه استغفار خودش بخشی بخشی از درخواست است نه دعا چون استغفار که می‌کنیم درخواست می‌کنیم «استغفرالله ربّی و اتوب الیه» «الهمّ اغفرلی» یعنی خدایا مرا بیامرز، درخواستی است که از خدا می‌کنیم و اینها گاهی مستجاب می‌شود و گاهی نمی‌شود.
درخواست شرایط دارد استجابتش هم شرایط دارد که وقتی همه آماده شد به اجابت می‌رسد.
مردی آمده بود خدمت امیرالمؤمنین (ع) گفت: «استغفرالله ربّی و اتوب الیه اللهمّ غفرلی» حضرت به او فرمود: «تکلکت امّک» مادرت به عزایت بگرید می‌دانی استغفار شش شرط دارد؟ الاستغفار درجۀ العلّیین، سپس فرمود: آن شش شرط را اگر مهیّا کردی آن وقت استغفار کن خدا درخواستت را اجابت می‌کند.
به صرف اینکه انسان استغفرالله بگوید بدون آن شش شرط آن درخواست انجام نخواهد شد.
چند حدیث: این احادیث از کتاب کافی کلینی است این کتاب از کتابهای اصول و معتبر ما است.
امام باقر (ع) می‌فرماید: «الذُّنُوبُ کُلُّهَا شَدِیدَهٌ وَ أَشَدُّهَا مَا نَبَتَ عَلَیْهِ اللَّحْمُ وَالدَّمُ» فرمود: همه‌ی گناهان سخت است و بد است و از همه‌ی گناهان سخت‌تر آن گناهی است که خون و گوشت بر آن روییده باشد (البته اینکه می‌گویند گناه کبیره و گناه صغیره اینها همه در قرآن است «ان تجنبوا کبائر ما تنهون عن یکفر عنهم سیئات» «اگر از گناهان بزرگ اجتناب کنید گناهان کوچک را می‌بخشیم» که اینجا مفسّرین و علما و روایات فرمودند: دو نوع گناه داریم گناه کبیره و گناه صغیره ولو اینکه همه‌ی گنهان کبیره است و به یک معنا بزرگ است) اینجا امام باقر (ع) می‌فرماید: گناه همه‌اش گناه است، همه‌اش سخت است، همه‌اش بزرگ است امّا به نسبت که حساب کنیم همه‌اش نافرمانی خداست مثلاً نگاه کردن به زن نامحرم نسبت به زنا آن صغیره است و این کبیره امّا همه‌اش گناه است وقتی نسبت به خدا حساب کنیم همه‌اش نافرمانی است و مخالفت با خدا است.
مرحوم مجلسی، ملاصدرای شیرازی، مرحوم فیض کاشانی، ملاصالح مازندرانی، و خیلی‌های دیگر که کتاب کافی را شرح کرده‌اند، شارحین این حدیث گفتند: «مَا نَبَتَ عَلَیْهِ اللَّحْمُ وَالدَّمُ» یعنی چه؟ بهترین معنایش آن است که اگر این گناه در بدن مستقر شد و آنقدر طول کشید که گوشت و خون بر آن رویید یعنی طولانی شد، این خیلی سخت است.
ما همه گرفتار گناه هستیم بدون شک، ناکرده گناه در جهان هیچکس نیست، امّا مهم این است که انسان خیلی زود جبرانش کند، قرآن هم می‌فرماید: «إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ» نگذاریم گناه طولانی شود، اگر گناهی سر زد زود آن را جبران کنیم حالا منشاء گناه هرچه هست (امام می‌فرماید: یکی از صفات بزرگ خداوند غفّار است، پس «یا غفّار» باید یک مصداقی در خارج داشته باشد که خداوند غفّار باشد، لذا امام (ع) در آن حدیث می‌فرماید: که اگر انسان هم هیچ گناهی نمی‌کرد خداوند موجودی را خلق می‌کرد که گناه کند تا این صفت غفّاریت خداوند محقق شود). اصلاً روایت دارد مؤمن وقتی گناه می‌کند خداوند هفت ساعت به او مهلت می‌دهد و به فرشته‌های موکّل می‌گوید گناهش را ننویسید شاید توبه کند. اینکه امام باقر (ع) می‌فرماید: سخت‌ترین گناهان گناهی است که آنقدر در بدن بماند تا گوشت و خون بر او بروید این گناه بسیار سختی است.
«لِأنّه إمّا محرومٌ او معذّبٌ و الجنّۀ لا یدخُلُها إلاّ طیّب» انسان یا محروم است یا معذّب، یعنی یا مورد رحمت الهی قرار می‌گیرد و یا مورد عذاب او و بهشت را جز افراد پاک وارد نمی‌شوند. یعنی انسان آلوده به گناه اگر گناه در او ماندگار شد و توبه نکرد آلوده و ناپاک است و داخل بهشت نمی‌شود.
در اصول کافی از امام باقر (ع) روایت شده که فرمود: «إنّ العبدَ لیذنبُ الذنب فربّی ان رزق» گاهی بنده‌ی خدا گناه می‌کند و روزی‌اش قطع می‌شود یعنی گناه این اثر را دارد که روزی را قطع می‌کند. اینها مصداق‌های دنیایی گناه هستند.
حدیث دیگر در اصول کافی از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: «انَّ الْعَبْدَ یَسْأَلُ اللَّهَ الْحَاجَهَ فَیَکُونُ مِنْ شَأْنِهِ قَضَاؤُهَا إلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ أَوْ إِلَى وَقْتٍ بَطِى فیذهبُ الامر ذنبً و یقولُ الله تبارک و تعالی للمَلِک تَقضُ حاجۀً وَ أنَّهُ تَعَرَّضَ لسختٍ فستوجب حرمان منه» بنده‌ی خدا گاهی حاجتی از خدا می‌خواهد و خداوند دعایش را مستجاب می‎کند حالا دیر یا زود بالاخره مستجاب می‌شود این از آن سؤالهایی است که استجابتش حتمی است و خدا پاسخ این سؤال را به او می‌دهد امّا در این میان گناهی می‌کند و خداوند به ملک می‌گوید حاجت را به او ندهید این مرتکب غضب من شد و نافرمانی کرد حاجتش را به او ندهید.
سبب ندادن حوائج و درخواست از خدا این چیزها هم هست یعنی یکی از آثار زشت و خطرات و بدی‌های گناهان این است که جلوی استجابت دعا و درخواست از خدا را می‌گیرد. امیرالمؤمنین (ع) به خدا می‎گوید: «فاغفرلی الذنوب الّتی تحبسُ الدّعا» یکی از آثار بد گناه این است که جلوی دعا را می‌گیرد و دعا را حبس می‌کند. باز در همین دعای کمیل جمله‌ای هست که: «فأسئلک بّعزّتک ان لا یحجب عنک دعایی سوء عملی فعالی» خدایا به عزّت خودت قسم‌ات می‌دهم که مبادا عمل بد من حجاب شود برای دعای من، و جلوی دعای مرا بگیرد. یعنی چه بسا این مستجاب نشدن دعاها و درخواست‌ها و نرسیدن دعای ما به خدا به خاطر گناه است، اصلاً گاهی این یا الله گفتن ما بالا نمی‌رود تا خدا لبیک گوید.
یکی ار شرایط دعا این است که کارهایی را که به دست خودمان است را انجام دهیم و همه را با دعا نخواهیم به قول ملاّی رومی که چه زیبا گفت:
گر توکّل می‌کنی در کار کن          کشت کن پس تکیه بر جبّار کن
******
اوّل کشت کن بعد بگو خدایا گندم ما را برکت بده. اینکه زارع هیچ کاری انجام ندهد نه گندم بکارد نه آبیاری کند و بعد بگوید خدایا به ما گندم بده هیچگاه مستجاب نمی‌شود.
غرض اینکه گاهی مقدمات استجابت دعا فراهم است خدا هم دستور داده که حاجتش را بدهید امّا در این میان گناهی مرتکب می‌شود و دستور می‌آید نه دعایش را مستجاب نکنید، پس ببینید گناه چقدر خطرناک است.
روایت دیگری از امام صادق (ع) داریم که از پیغمبر اکرم (ص) روایت می‌کند: «انّ العبد لیحبس علی ذنبٍ من ذنوبهِ مائه عام و إنه لینظر إلی أزواجه فی الجنه لیتنعّم» چند حدیث دیگر به این مضمون هست، مؤمن بهشتی می‌شود و او را تا نزدیک در بهشت هم می‌برند به خاطر یک گناهی که انجام داده صد سال نگهش می‌دارند و نمی‌گذارند وارد بهشت شود و او بهشتیان را می‌بیند که لذت می‌برند، می‌خورند و می‌آشامند و او حسرت می‎خورد به خاطر یک گناه.
انّ العبد لیحبس علی ذنبٍ این تنوین، تنوین افراد است، یک گناه کرده  و به خاطر یک گناه صد سال آن هم نه صد سال دنیوی صد سال اخروی که که هر روزش پنجاه هزار سال است. قرآن می‌فرماید: «وَ إِنَّ یَوْمًا عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ».
مرحوم مجلسی به دنبال آن حدیث می‌گوید: «روی عن امیرالمؤمنین (ع): انّه قالوا لا تتکلّوا به شفاعتنا و انَّ شفاعتنا قد لا تلحق بأحدکم الا بعد ثلاثۀ سنه» امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: تکیه بر شفاعت ما نکنید زیرا شفاعت ما گاهی تا به شما برسد سیصد سال طول می‌کشد.
حدیث دیگری درباره‌ی شفاعت هست که همسر امام صادق (ع) امّ حمیده بعد از رحلت امام صادق (ع) به اطرافیان گفت: هنگام رحلت امام من در کنارش بودم چشمانش را باز کرد و فرمود: «إنَّ شفاعتنا لا تنال مستخفاً بالصّلاۀ» شفاعت ما به کسی که استخفاف نماز کند نمی‌رسد.
بنابراین به شفاعت هم نمی‌توان اعتماد کرد، شفاعت همیشه هست شکّی در آن نیست امّا شفاعت به چه کسی می‌رسد؟ اولاً شفاعت برای قیامت است ما باید از برزخ بگذریم که فرمودند برزخ با خودتان است و اگر از آن سالم رد شدید و به قیامت رسیدید ما شفاعت می‌کنیم و ثانیاً امام صادق (ع) فرمود: شفاعت ما به همه کس نمی‍‌رسد، آنهایی که استخفاف به نماز می‌کنند نمازشان را سبک می‌شمرند و هنگام نماز می‌گویند ما کار داریم و نزدیک به غروب نماز می‌خوانند اینها مستخفف به نماز هستند و شفاعت ما به آنها نمی‌رسد.
امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: گاهی شفاعت ما تا به شما برسد سیصد سال طول می‌کشد.
در کتاب اصول کافی شخصی به نام سماعه یکی از اصحاب امام صادق (ع) نقل می‌کند که از امام شنیدم که فرمود: «مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَهً و سَبَبِها ایّاه حتّی یَدنی وَ ذَنبً یَستحقُّ بِذلِکَ سلب» خدا هیچ نعمتی را به بنده‌اش نمی‌دهد که بخواهد از او بگیرد مگر اینکه گناهی مرتکب شود و مستحق گرفتن نعمت است و خدا نعمت را از او می‌گیرد.
واقعاً خدا بسیاری از نعمتها را به خاطر گناه از ما گرفته است. حالا گناهان فردی هست گناهان عمومی هست، گناهان عمومی گناهانی است که اصلاً به نظر ما نمی‌آید غیبت، تهمت، دروغ. در دعای کمیل و دعاهای دیگر هست که گناه گاهی جلوی استجابت دعا را می‌گیرد.
در کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق از ابی خالد کابلی نقل شده که از امام سجاد (ع) شنیدم که فرمود: «الذنوب الذی تردّ الدّعا و تظلموا الهوی، عقوق الوالدین» یکی از مسائلی که باعث می‌شود دعا مستجاب نشود و بالا نرود عقوق والدین است یعنی نافرمانی کردن و دل پدر و مادر را به درد آوردن و پدر و مادر را از خود ناراضی کردن این عاق والدین است که باعث می‌شود دعای انسان بالا نرود و برگردد، کسی که عاق والدین است نه خیر دنیا می‎بیند و نه خیر آخرت و جوان مرگ می‌شود، روایت دارد که عاق والدین بوی بهشت هم نمی‌شنود. حدیث دارد که بوی بهشت تا پانصد فرسخ راه در قیامت به مشام می‌رسد امّا عاق والدین از کسانی است که بوی بهشت هم به دماغش نمی‌خورد.
روزی پیغمبر اکرم (ص) آمد بالای سر جوانی که در حال مرگ بود و هرچه به او گفتند که بگو لااله‎الاّالله هیچ نمی‌گفت، پیغمبر اکرم (ص) فرمود: این پسر مادر دارد؟، گفتند: بله، فرمود: بگویید بیاید، مادر آمد، حضرت (ص) فرمودند: از این فرزند راضی هستی، گفت: نه، پیغمبر (ص) متوجه شدند که چرا این جوان نمی‌تواند حرفی بزند لذا به مادرش فرمودند: از او راضی شو، مادر نگاهی به صورت پیغمبر (ص) کرد و گفت: به خاطر شما راضی شدم. یعنی اگر کسی عاق والدین شد پیغمبر (ص) هم بیاید بالای سرش نمی‎تواند کاری کند. پیغمبر (ص) به جوان فرمودند: حالا بگو لااله‌الاّالله، جوان زبانش باز شد و گفت لااله‌الاّالله، پیغمبر پرسیدند: تا الان چه می‌دیدی؟ جوان گفت: اشخاصی با چهره‌هایی وحشتناک و خطرناک آمده بودند ولی الان آنها رفتند و اشخاصی با چهره‌ها و لباسهای زیبا آمده‌اند و به من بشارت می‌دهند.
یکی از مسائلی که باعث ردّ دعا می‌شود و دعا مستجاب نمی‌شود همین عقوق والدین است. همچنین اگر دل ناپاک باشد دعا بالا نمی‌رود باید با دل پاک دعا کرد، و «النّفاق مع الاخوان» نفاق هم نمی‌گذارد دعا بالا برود، «ترک التصدیق بالاجابۀ» اینکه یقین نداشته باشد دعا مستجاب می‌شود همین خودش باعث می‌شود دعا مستجاب نشود، «تأخیر الصّلواۀ مفروضات حتّی تتب اوقاتها» اینکه نماز را از وقتش تأخیر بیندازد و وقتش بگذرد این باعث می‌شود دعا مستجاب نشود، «ترک تقرب الی الله عزّوجلّ بالبرّ و الصّدقه» دست از کار خیر برداشتن و نیکی نکردن و صدقه ندادن و کار خیر نکردن جلوی دعا را می‌گیرد «استعمال البذاء و الفحش فی القول» حرفهای زشت به زبان آوردن و دشنام دادن اینها باعث می‌شود که دعا مستجاب نشود و دعا بالا نرود.
پیغمبر (ص) در خطبه‌ی شعبانیه می‌فرماید: «فاسئل الله بالنیّات صادقۀ و قلوبٍ طاهرۀ» اگر چیزی از خدا می‌خواهید باید دلهایتان را پاک کنید نیّتتان را پاک کنید بعد از خدا بخواهید که مستجاب می‌شود. امّا با دل ناپاک نیّت ناپاک دعا بالا نمی‌رود. یکی از چیزهایی که جلوی دعا را می‌گیرد مظالم است یعنی حقوقی که به گردن یکدیگر داریم، قرآن می‌فرماید یکی از نشانه‌های بهشتیان این است: «وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا» کسانی‌که به بهشت می‌روند دلهایشان پاک است و کینه‌ای از کسی ندارند و دشمنی و عداوتی با کسی ندارند و همه از هم راضی هستند.
کینه، نفاق، دورویی، عقده و… اینها در دلمان نباشد و با نیّتهای پاک و دل پاک و با خلوص نیّت به درگاه خدا دعا کنیم و خدا نیز دعایمان را مستجاب می‌کند و اوّلین دعایمان هم استغفار باشد.
غرض اینکه گناه بسیار خطرناک است و دنیا و آخرت انسان را تباه می‌کند و اگر این گناه آمرزیده نشود شقاوت انسان را می‌گیرد و پیغمبر (ص) می‌فرماید: شقی واقعی کسی است که ماه مبارک رمضان بر او نگذرد و مشمول غفران الهی نگردد. بحثی که هست این است که ائمّه‌ی ما، پیغمبر اکرم (ص)، امیرالمؤمنین (ع) چرا آنقدر می‌گریستند و استغفار می‌کردند آنها که گناهی نداشتند و پاک و معصوم بودند.
ضرار بن حمزه کسی است که نزد معویه رفت و معاویه از او پرسید: تو سالها نزد علی بودی علی را برای من توصیف کن؟ گفت: معذورم بدار، معاویه گفت: بگو، ضراره چند جمله گفت که معاویه به گریه افتاد و گفت: واقعاً علی همین بود، یکی از جملاتی که گفت این بود: «فقد ارخَ لیلٌ صدوره عاقدً برحلته یتململُ کتململٍ سلیم آهِ مِنْ قِلَّهِ الزَّادِ، وَ طُولِ الطَّرِیقِ، وَ بُعْدِ السَّفَرِ، وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ، واللهُ ابوالحسن هکذا» ای معاویه اگر علی (ع) را می‌دیدی که شبها وقتی که شب خوب پرده‌ی تاریکی‌اش را می‌افشاند اگر بودی آن وقتی که پرده‌ها می‌افتاد و همه جا تاریک می‌شد علی بن ابیطالب (ع) دست به محاسن‌اش می‌کشید و مثل انسانهای مارگزیده به خودش می‌پیچید و می‌گفت: امان از راه طولانی و کمی زاد و توشه، وقتی به اینجا رسید معاویه با آن همه شقاوت و خباثت و کینه و بغضی که نسبت به علی (ع) داشت شروع کرد به گریه کردن و گفت: به خدا که علی بن ابیطالب همینطور بود.
طبق روایتی که مرحوم ورار بن ابی فراس نقل می‌کند که از شخصی به نام اسماعیل بن عبدالله شنیدم که می‌گفت: در شب نوزدهم ماه رمضان به کوفه رفتم و دیدم آقایی در تاریکی از کوفه بیرون آمد و بر تلّ بلندی رفت و شروع کرد به دعا کردن و بلند می‌گفت: خدایا من دیگر از دست این مردم خسته شده‌ام هم من مردم را خسته کرده‌ام و هم مردم مرا، خدایا دیگر دلم از دست این مردم پر شده است زودتر مرا راحت کن خدایا شقاوت ابن ملجم را در حق من زیاد کن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>