ببب
شرایط صحت وضو
12 September 2015
502160029-sabatak-com
مراسم شب نوزدهم ماه مبارک رمضان ۸۹(آیت الله رسولی محلاتی)
12 September 2015

آثار و فواید محبّت اهل بیت (ع)

__20120412_1484868748

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آثار و فواید محبّت اهل بیت (ع)

البته این بحث باید از روی آیات قرآن و از روی احادیث اهل بیت (ع) گفته شود، یکی از امتیازات انبیاء و پیامبران الهی در میان مصلحان و کسانی که برای ارشاد مردم و ملّتها آمده‌اند، این بود که به مردم می‌گفتند: ما برای رسالتمان و تبلیغاتمان برای ارشادمان برای اصلاح جامعه از شما اجر و مزدی نمی‌خواهیم، یعنی از ابتدا به مردم می‌گفتند که ما برای حرفها و زحمات و رنجهایمان از شما مزدی نمی‌گیریم. این مطلب در چند آیه از آیات قرآن کریم آمده است، خداوند در سوره‌ی مبارکه‌ی شعرا آیه ۱۰۹ از قول حضرت نوح (ع) می‌فرماید: «وَ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ» من از شما مردم اجر و پاداش و مزدی نمی‌خواهم، اجر من با پروردگار عالمیان است.
در آیه‌ی ۱۲۷ از قول حضرت هود (ع) می‌فرماید: «وَ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ» من از شما مردم اجر و پاداش و مزدی نمی‌خواهم، اجر من با پروردگار عالمیان است.
در آیه‌ی ۱۶۴ از قول حضرت صالح می‌فرماید: «وَ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ» من از شما مردم اجر و پاداش و مزدی نمی‌خواهم، اجر من با پروردگار عالمیان است. و باز در همین سوره آیه‌ی ۱۸۰ از قول حضرت شعیب (ع) می‌فرماید: «وَ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ» من از شما مردم اجر و پاداش و مزدی نمی‌خواهم، اجر من با پروردگار عالمیان است.
همه‌ی انبیاء الهی همین را می‌گفتند و خداوند اینها را برای نمونه ذکر می‌کند. و این از خصوصیّات انبیاء الهی است که به مردم می‌گفتند: ما از شما پاداش و مزدی نمی‌خواهیم، امّا قرآن به پیغمبر اکرم (ص) که می‌رسد در چهار سوره: انعام، فرقان، شوری و سبأ با تغییر عبارتی سخن می‌گوید. اوّلاً آن آیات در ابتدایشان قُل ندارد امّا این آیات که مربوط به پیغمبر اکرم (ص) است همه با قُل شروع می‌شود (ای پیغمبر ما، بگو) یعنی اگر این دستور خداوند نبود یا پیغمبر اکرم (ص) چیزی نمی‌فرمود، یا مانند همان انبیاء گذشته با همان کیفیّت بیان می‌کرد، امّا در این چهار سوره که دربار‌ی پیغمبر اکرم (ص) است ابتدای همه‌ی آنها قُل دارد.
در سوره‌ی انعام آیه‌ی ۹۰ می‌فرماید: «قُل لاَّ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَى لِلْعَالَمِینَ» ای پیغمبر به مردم بگو من در مقابل این نبوّت و رسالت و تبلیغ دین، از شما هیچ اجر و پاداشی نمی‌خواهم، آنچه من می‌گویم یادآوری است برای پروردگار عالمیان که شما به یاد خدا باشید و به خدا توجّه کنید.
در سوره‌ی فرقان آیه‌ی ۵۷ می‌فرماید: «قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلاً» ای پیغمبر به مردم بگو من از شما در مقابل رسالتم هیچ اجری و مزدی نمی‌خواهم مگر کسی که بخواهد راهی بسوی خدا پیدا کند. که این جمله‌ی دوّم را به دو صورت معنا و تفسیر کرده‌اند، یک تفسیر این است که گفتند: منظور این است که پیغمبر (ص) می‌خواست به مردم بفهماند که من از مردم چیزی نمی‌خواهم مگر اینکه کسی بخواهد پولی در راه خدا خرج کند که من مانع آن نمی‌شوم و هرچه می‌خواهد در راه خدا خرج کند امّا من، چیزی نمی‌خواهم.
یک تفسیر بهتر این است که من چیزی به عنوان اجر و پاداش نمی‌خواهم مگر کسی که بخواهد راهی بسوی خدا پیدا کند، اجر من اوست، من می‌خواهم شما آماده شوید و کسی که می‌خواهد بسوی خدا حرکت کند من آماده‌ام و مزد من همان است و برای من کافی است.
خداوند در سوره‌ی شوری آیه ۲۳ می‌فرماید: «قُل لاّ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى» ای پیغمبر بگو من در مقابل این رسالتم اجری و مزدی نمی‌خواهم مگر مودّت در قربی. در این آیه مزد برای رسالت قرار داده شده.
در سوره‌ی مبارکه‌ی سبأ آیه‌ی ۴۷ خداوند می‌فرماید: «قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ» ای پیغمبر به مردم بگو اجر و پاداشی که من از شما به عنوان مزد خواستم به نفع خود شماست و من برای خودم چیزی نمی‌خواهم. گمان نکنید اگر گفتم مودّت فی القُربی چیزی نسیب من می‌شود برای من سودی ندارد و سود این کار در دنیا و آخرت به نفع شماست. فَهُوَ لَکُمْ، (این لام، لام نفع است، لام در قرآن و روایات یکی از معنای معروفش نفع است یعی به سود شما). اگر می‌خواهید نفعی به شما برسد و مزدی برای رسالت من می‌خواهید آن، مودّت فی القربی است.
مطلبی که از این چهار آیه بدست می‌آید این است که: من از شما هیچ مزدی نمی‌خواهم مگر آن کسی که بخواهد بسوی خدا راهی پیدا کند و آن راهی که می‌خواهید بسوی خدا پیدا کنید و نفع آن به شما می‌رسد مودّت فی‌القربی است. اوّلاً در این مطلب چند بحث وجود دارد، اوّلین سؤال این است که: چطور پیغمبران دیگر هیچ مزدی نخواستند حتّی مودّت فی‌القربی و گفتند ما هیچ نمی‌خواهیم و اجر ما با خداست؟ امّا پیغمبر اکرم (ص) یک اجری و یک پاداشی برای رسالتش تعیین کرد، آن هم مودّت فی‌القربی؟
سؤال دوّم اینکه این مودّت که معنی معروفش محبّت است (البته محبّت هم درجات و مراحلی دارد، یکی از خصوصیّات لغت عرب این است که برای هر معنایی با هر خصوصیّتی یک لفظ جدا دارد و از یک لفظ استفاده نمی‌کند این از فصاحت و گستردگی لغت عرب است).
محبّت و مودّت هر دو به معنی دوستی است امّا هر کدام در یکی از مراحل دوستی، یک مرحله‌ی جدایی دارد، اوّلین مرحله‌ی دوستی محبّت است امّا اگر رسید به مرحله‌ی عشق، آن وقت در لغت عرب، مودّت برایش استعمال می‌شود. در قرآن هم چندجا آمده، یکی از آیاتی که بنا به نقل بسیاری از مفسّرین، و روایاتی هم که مورد تأیید شیعه و سنّی است و مربوط به امیرالمؤمنین (ع) می‌باشد این آیه‌ی شریفه است که خدا می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً» همانا کسانی که ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند خداوند محبّت آنها را در دل مردم قرار می‌دهد (این وُدّا از مودّت است). یکی از نعمتهای بزرگ الهی محبّت مردم است «وَ جَعَلنا بَینَکُم مَوَدّتاً» و این مرحله‌ی عشق است ولی در قرآن از عشق هیچ صحبتی نشده عَشَقَ در قرآن نیست، در روایات فقط یکجا هست در نهج‌البلاغه هم فقط یکجا هست آن هم مرحله‌ی عشق مجازی و دنیوی است.
محبّت و مودّت غیر از مسئله‌ی عشق است و این عشق همان است که در قرآن و روایات محبّت و مودّت گفته شده. این سؤال مطرح است که مودّت و محبّت چه خصوصیّاتی و چه فایده‌ای دارد؟ این مودّتی که پیغمبر (ص) می‌فرماید: من از شما هیچ مزد و پاداشی نمی‌خواهم جز مودّت و دوستی ذی‌القربی، حالا این ذی‌القربی چه خصوصیّاتی دارد؟
سؤال دوّم و بحث دوّم این است که اوّلاً محبّت و مودّت چه خصوصیّاتی دارد؟ در میان همه‌ی خصوصیّاتی که ما نسبت به اهل بیت (ع) داریم، ما اهل بیت (ع) را واجب الاطاعه می‌دانیم، معصوم می‌دانیم، مخالفت با آنها را حرام می‌دانیم حبّ اهل بیت (ع) برای ما لازم است. چطور در میان این خصوصیّات اهل بیت (ع)، پیغمبر (ص) محبت اهل بیت (ع) را مزد رسالت خود قرار داد؟ چرا نفرمود: پیروی اهل بیت (ع) زیرا پیروی اهل بیت (ع) واجب است، چرا نفرمود نگاه کردن به صورت اهل بیت (ع)؟
در روایات زیادی که سنّی‌ها نقل کردند: اسلام بر پج پایه و اساس بنیانگذاری شده: علی الصّلاۀ و الزّکاۀ و الصّوم و الحج و الولایۀ. هیچکدام از این پنج اصل مانند ولایت اهل بیت (ع) نیست ولایت پایه و اساس و ریشه‌ی همه‌ی اینهاست و اگر ولایت اهل بیت (ع) نباشد هیچکدام از آن پایه‌ها ارزش ندارد.
قُربی در لغت از قُرب به معنی نزدیکی است و قُربی یعنی نزدیکان، ذی‌القُربی یعنی صاحبان نزدیکان و در کل به فارسی می‌شود خویشاوندان (من از شما اجری و پاداشی نمی‌خواهم مگر دوستی و محبّت خویشاوندانم) اهل سنّت برای اینکه گرفتار تبعات این مطلب نشوند و ناچار نشوند در مقابل شیعیان خود را توجیه کنند این قُربی را برای خود معناهای دیگری کردند و گفتند که قُربی یعنی نزدیکی به خدا، (من از شما مزدی و پاداشی نمی‌خواهم جز اینکه به خدا نزدیک شوید) اهل قریش که خود را به خدا نزدیک می‌دانستند اصلاً اینها بُتهایشان را شفیعان عندالله می‌دانستند و می‌گفتند اینها شفیعان ما نزد خدا هستند، اینها قُربی را قبل از پیغمبر از راه خودشان بسوی خدا پیدا کرده بودند. بنابراین خداوند نمی‌آید بگوید ای پیغمبر به اینها بگو من این زحمتها و رنجها را برای شما می‌کشم که بگویم به خدا نزدیکتر شوید زیرا آنها هم می‌گفتند: ما به خدا نزدیکتر هستیم.
معنی دیگری که کردند اینکه گفتند: قربی یعنی خویشاوندان خودتان (من از شما مزدی و پاداشی نمی‌خواهم مگر دوستی و محبّت خویشاوندان خودتان) یعنی صله‌ی رحم کنید، این همه پیغمبر اکرم (ص) زحمت کشیده که بیاید بگوید: من این رنجها و زحمتها را تحمّل کردم و فقط مزد من این است که شما خویشاوندان خود را دوست داشته باشید و صله‌ی رحم کنید؟ تمام این سخنان اهل سنّت برای این بود که اگر محبّت اهل بیت (ع) واجب باشد و تمام کننده‌ی رسالت باشد و لازم هم باشد که دوست داشته باشند زیرا معنای دوستی این است که از او پیروی کند، اگر کسی، کسی را بعنوان مزد پیغمبر (ص) دوست داشت باید پیروی‌اش کند و دلیل دیگرش هم آیه‌ی قرآن است که می‌فرماید: «قُل إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» ای پیغمبر به مردم بگو: اگر می‌خواهید خدا شما را دوست داشته باشد باید پیروی من را کنید. یعنی دوستی و تبعیّت از اینها لازم و ملزوم است، اگر کسی می‌خواهد مرا بعنوان پیغمبر قبول داشته باشد باید اهل بیت (ع) مرا هم دوست داشته باشد و این همان پیروی و تبعیّت از اهل بیت (ع) است. اهل سنّت برای اینکه از این مطلب فرار کرده باشند و گرفتار این مطلب نشوند قربی را اینگونه معنا کرده‌اند.
در کتاب احقاق الحق شهید قاضی الله شوشتری نوشته شده که پیغمبر اکرم (ص) این آیه را برای اصحاب خود خواندند و اصحاب پرسیدند منظور از «قُربی» چیست؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: «علیٌّ و فاطمۀ و أبناهما» این قُربی علی (ع) و فاطمه (س) و دو پسران آنها (حسنین (ع)) هستند.
اهل سنّت که آمدند قُربی را صله‌ی رحم و نزدیکی به خدا معنا کردند، در چهارده جای قرآن قُربی ذکر شده و در تمام اینها قربی را خویشاوندان پیغمبر (ص) کرده‌اند امّا به اینجا که رسیدند همه گفتند: منظور از ذی القربی خویشاوندان و صله‌ی رحم است. امّا در روایات اهل سنّت آمده است که وقتی از پیغمبر اکرم (ص) پرسیدند این الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى چه کسانی هستند؟ پیغمبر اکرم (ص) سه مرتبه فرمود: علی (ع) و فاطمه (س) و دو پسران آنها (حسنین (ع)) هستند.
امام فخر رازی یکی از مفسّرین معروف اهل سنّت که انصافاً هم تفسیرش، تفسیر بسیار پر مطلبی است در ذیل همین آیه از صاحب کشّاف نقل می‌کند و می‌گوید: ای پیغمبر! این قربی که مودّت اینها بر ما واجب شده است چه کسانی هستند؟ پیغمبر (ص) فرمود: علی (ع) و فاطمه (س) و دو پسران آنها (حسنین (ع)) هستند. سپس فخر رازی با این آیه ثابت می‌کند که منظور از قُربی، خویشاوندان پیغمبر (ص) هستند. مودّت این خاندان واجب است و پیروی از آنها هم واجب است.
فخر رازی باز از صاحب کشّاف حدیثی نقل می‌کند: «و قال رسول‏ الله (ص): من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له، الا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مستکمل الایمان، الا و من مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنه ثم منکر و نکیر، الا و من مات علی حب آل محمد یزف الی الجنه کما تزف العروس الی بیت زوجها، الا و من مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره بابان الی الجنه، الا و من مات علی حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکته الرحمه، الا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنه و الجماعه، الا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینیه آیس من رحمه الله، الا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا، الا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحه الجنه». «هرکس بر محبّت آل پیغمبر (ص) از دنیا برود شهید از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود آمرزیده از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود تائب از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود مؤمن واقعی از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود ملک الموت بشارت بهشت به او می‌دهد بهشت به او می‌دهد سپس نکیر و منکر هم بشارت بهشت به او می‌دهند، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود مثل عروسی که می‌خواهند به خانه‌ی شوهرش ببرند آرایشش می‌کنند و بهترین لباسها را بر تنش می‌کنند و با آرایش و زینت او را به بهشت می‌برند، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود قبر او مزار ملائکه‌ی رحمت خداست، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود بر سنّت و جماعت از دنیا رفته و اهل نجات است، آگاه باشید هرکس بر بغض آل محمّد از دنیا برود در روز قیامت بین دو چشمش نوشته‌اند این از رحمت خدا دور و مأیوس است، آگاه باشید هرکس بر بغض آل محمّد از دنیا برود کافر از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر بغض آل محمّد از دنیا برود بوی بهشت را هم استشمام نمی‌کند».
مرحوم شیخ صدوق در کتاب خصال از ابی‌سعید خدری نقل می‌کند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَّ الْأَئِمَّهِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَقَدْ أَصَابَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ فَلَا یَشُکَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِی الْجَنَّهِ فَإِنَّ فِی حُبِّ أَهْلِ بَیْتِی عشرون خَصْلَهً عَشْرٌ مِنْهَا فِی الدُّنْیَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِی الْآخِرَهِ أَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیَا فَالزُّهْدُ وَ الْحِرْصُ عَلَى الْعَمَلِ وَ الْوَرَعُ فِی الدِّینِ وَ الرَّغْبَهُ فِی الْعِبَادَهِ وَ التَّوْبَهُ قَبْلَ الْمَوْتِ وَ النَّشَاطُ فِی قِیَامِ‏ اللَّیْلِ‏ وَ الْیَأْسُ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ وَ الْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْیِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ التَّاسِعَهُ بُغْضُ الدُّنْیَا وَ الْعَاشِرَهُ السَّخَاءُ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الْآخِرَهِ فَلَا یُنْشَرُ لَهُ دِیوَانٌ وَ لَا یُنْصَبُ لَهُ مِیزَانٌ وَ یُعْطَى‏ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ‏ وَ یُکْتَبُ لَهُ بَرَاءَهٌ مِنَ النَّارِ وَ یَبْیَضُّ وَجْهُهُ وَ یُکْسَى مِنْ حُلَلِ الْجَنَّهِ وَ یَشْفَعُ فِی مِائَهٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ بِالرَّحْمَهِ وَ یُتَوَّجُ مِنْ تِیجَانِ الْجَنَّهِ وَ الْعَاشِرَهُ یَدْخُلُ الْجَنَّهَ بِغَیْرِ حِسَابٍ فَطُوبَى لِمُحِبِّی أَهْلِ بَیْتِی» «رسول خدا (ص) فرمود: کسی که محبّت اهل بیت مرا خدا روزی‌اش کرده باشد، خیر دنیا و آخرت به او رسیده است، یعنی خیر دنیا و آخرت در محبّت اهل بیت (ع) است، کسی که محبّت اهل بیت مرا داشته باشد شک نکند که در بهشت است، در محبّت اهل بیت من بیست فایده و خصلت وجود دارد: ده فایده‌اش در دنیاست و ده فایده‌اش در آخرت، امّا آن فواید دنیوی: زهد، حرص بر عمل، ورع در دین، در عبادت راغب هستند، قبل از اینکه مرگشان فرا رسد توبه می‌کنند، دوستان ما در دنیا برای نماز شب نشاط دارند، دوستداران ما از آنچه در دست مردم است مأیوس هستند، امر خدا و نهی خدا را محافظت می‌کنند، دوستان ما دنیا برایشان مغبوض است، و دهمین نشانه‌ی دوستداران ما سخاوتمندی است به مردم کمک می‌کنند و بخیل نیستند، و امّا فواید آخرت: دوستداران ما در آخرت نامه‌ی اعمالشان باز نمی‌شود، ترازو برایشان نمی‌گذارند، نامه‌ی اعمالشان را به دست راستشان می‎دهند، وقتی وارد صحرای محشر می‌شوند برائت نامه‌ی دوری از آتش به دستشان است، چهره‌هایشان نورانی است (در سوره‌ی حدید خداوند می‌فرماید: اینها با نور خودشان در صحرای محشر حرکت می‌کنند، زیرا در صحرای محشر هیچ نوری وجود ندارد، نه ماه، نه ستاره، نه خورشید) از نشانه مؤمنین و محبّین اهل بیت (ع) این است که از لباسهای بهشتی به آنها می‌پوشانند، به او می‌گویند: می‌توانی صد نفر از خویشاوندان خود را شفاعت کنی (شفاعت تنها مخصوص پیغمبر (ص) و ائمّه (ع) نیست خیلی‌ها در آخرت شفاعت می‌کنند از جمله محبّین اهل بیت (ع))، خدای متعال در آن روز با رحمت به آنها نگاه می‌کند، از تاجهای بهشت روی سرش می‌گذارند، و دهمین فایده‌ این است که بی حساب وارد بهشت می‌شوند، خوشا به حال محبّین اهل بیت (ع)».
در کتاب امالی شیخ صدوق (ره) روایتی دارد که امام سجّاد (ع) در شام که بودند در خرابه‌ای بسر می‌بردند که روزها از گرما و شبها از سرما در امان نبودند (به گفته‌ی یکی از بزرگان وقتی اهل بیت (ع) را از کربلا به کوفه و بعد به شام آوردند شصت و چهار زن و بچه بودند امّا وقتی به شام رسیدند بسیاری از آنها تلف شده بودند) روزی پیرمردی در خرابه به امام سجّاد (ع) گفت: الحمد لله الذی قتلکم و استأصلکم حمد بر خدایی که شما را کشت و ریشه‌ی شما را قطع کرد و شروع کرد به زخم زبان زدن و دشنام دادن، امام سجّاد (ع) فرمود: قرآن خوانده‌ای؟ گفت: آری، حضرت فرمود: سوره‌ی حم را خوانده‌ای؟ گفت: آری کدام حم؟ حضرت فرمود: این آیه را خوانده‌ای که خدا فرمود: قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى؟ گفت: بله خواندم، فرمود: منظور از قُربی ما هستیم، محبّت ما است که بر شما واجب است، حضرت فرمود: این آیه را خواندی که خداوند فرمود: وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه؟، گفت: آری، حضرت فرمود: این ذا القُربی ما هستیم، فرمود: این آیه را خواندی: إنّما یُریدُ الله لِیذهبُ عَنکُمُ الرِّجس أهلَ البَیت و یُطهِّرکم تطهیراً؟، گفت: بله، حضرت فرمود: اهل بیت این آیه ما هستیم، پیرمرد شروع کرد به توبه کردن و دست حضرت را بوسیدن و در شهر به تبلیغ اهل بیت (ع) پرداخت.
بیش از پنجاه نفر از علمای اهل سنّت و اکثر علمای شیعه این آیه را اینگونه تفسیر کردند که در شأن اهل بیت پیغمبر (ص) نازل شده است و خدای متعال به پیغمبر (ص) دستور می‌دهد که به مردم بگو من از شما مزدی و پاداشی نمی‌خواهم مگر مودّت قُربی و این مودّت قُربی همان دوستی اهل بیت پیغمبر اکرم (ص) است.
امّا اینجا چند سؤال پیش می‌آید: چرا پیغمبر اکرم (ص) در میان دیگر انبیاء مزد رسالت خواست؟ چرا این مزد رسالت را مودّت اهل بیت (ع) خواست؟ این مودّت خویشاوندان نزدیک چه خصوصیّتی داشت که پیامبر (ص) این را خواست؟ اساساً محبّت و مودّت چه نقشی در هدایت و ارشاد مردم و رسالت پیغمبر (ص) دارد؟ اصل محبّت – صرف نظر از مراحل آن – چه نقشی دارند که در قرآن بر آنها تکیّه شده است؟
وقتی حضرت ابراهیم (ع) هاجر و اسماعیل را به صحرای مکّه آورد و با آن سختی‌ها و مشقّت وقتی خواست برگردد (حتّی به دستور جبرئیل پیاده هم نشد با اینکه به آنها بسیار علاقه داشت زیرا بعد از نود سال خداوند به او فرزندی عطا فرموده بود و چند روز بعد از تولّد مأمور شد آنها را به صحرای حجاز ببرد) بر بلندای کوه مکّه ایستاد و با دلی شکسته دعا کرد: «خدایا من زن و فرزندم را در این بیابان بی آب و علف رها کردم و از تو می‌خواهم کاری کنی که دل مردم متوجّه اینها شود». بسیاری معتقدند که محبّتی که مردم نسبت به خاندان پیغمبر (ص) دارند و چون از نسل ابراهیم (ع) هستند، یک بخشی از این محبّت مربوط به دعای ابراهیم (ع) است. مسئله‌ی محبوبیّت بین مردم و محبّت مردم یکی از نعمتهای بزرگ خداوند است (برخلاف عقیده‌ی برخی از علما که به ملامتیه معروف هستند).
امام سجّاد (ع) در طول سفر کربلا به شام انواع مصیبتها را متحمّل شدند و در مسجد شام خطبه‌ی غرّایی را در مقابل یزید و مردم قرائت کردند و در این خطبه فرمودند: «ایها الناس! اعطینا ستا و فضلنا بسبع: اعطینا العلم و الحلم و السماحه و الفصاحه و الشجاعه و المحبه فی قلوب المؤمنین». ای مردم اگر ما را نمی‌شناسید ما خانواده‌ای هستیم که خداوند شش نعمت را به ما عطا کرد: علم، حلم، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبّت در دل مؤمنین. یعنی این یکی از نعمتهای بزرگی است که خداوند به ما عطا فرموده.
در زیارت امین الله که از معتبرترین زیارتنامه‌های ائمّه (ع) و جامع‌ترین زیارتنامه‌ها است و در هر مشهدی از مشاهد ائمّه‌ی اطهار می‌شود خواند و از جملاتش هم معلوم می‌شود که از بهترین زیارتنامه‌ها است. مرحوم علّامه مجلسی می‌فرماید: معتبرترین سند، سند زیارتنامه امین الله است و جملاتش هم گواه است که کسی جز امام نمی‌تواند این جملات را گفته باشد. این زیارتنامه را امام سجّاد (ع) در مقابل قبر امیرالمؤمنین (ع) خواند و یک جمله دارد «السّلامُ عَلَیکَ یا امیرالمؤمِنین» که اگر کسی خواست این زیارتنامه را غیر از نجف در جای دیگری بخواند این جمله را نخواند زیرا مخصوص امیرالمؤمنین (ع) است. این زیارتنامه از سه قسمت تشکیل شده است که دو، سه جمله همان زیارتنامه است و سه، چهار جمله دعا است که بسیار بلند و عالی است و در این زیارتنامه معلوم می‌شود این محبّت هم از طرف محبّ است و هم از طرف محبوب یعنی دو طرفه است زیرا گاهی ممکن است محبّت فقط از طرف محبّ باشد که این نعمت دوست داشتن است امّا نه دوست داشتن همه کس، محبّت اهل فسق و فجور و ظالم و ستمگر نه، محبّت اولیاء برگزیده‌ی خداوند.
در خطبه شام امام سجّاد (ع) می‌فرماید: خدایا کاری کن که همه‌ی زمین و آسمان مرا دوست داشته باشند. البته منظور از همه در این خطبه مؤمنین هستند و معلوم می‌شود آن هم قیدی دارد و محبوب همه کس نعمت نیست.
علی ابن ابیطالب بهترین دوستان را داشت که تا آخرین مسیر زندگی محبّت علی (ع) را در دل داشتند و ایستادگی می‌کردند، امّا امیرالمؤمنین (ع) دشمنان سرسختی هم داشتند که به خون حضرت تشنه بودند، یعنی محبوب بودن نعمت بزرگی است امّا نه محبوب هرکس بودن، امام سجّاد (ع) در آن خطبه فرمود: مؤمنین باید انسان را دوست داشته باشند.
این مسئله‌ی محبّت نعمت بزرگی است که خدا هم دوست دارد بندگانش دوستش داشته باشند با اینکه احتیاج به محبت هیچکس ندارد احتیاج به هیچ چیز ندارد و بی نیاز مطلق است.
خلل پـذیر بـود هـر بنـا کـه می‌بینی           بجز بنای محبّت که خالی از خلل است
******
هیچ بنایی مثل محبّت نیست، یعنی اگر انسان کارهایش را از روی محبّت پایه‌گذاری کند خللی نمی‌یابد. روزی پیغمبر اکرم (ص) یک روز در مسجد بودند به اصحاب خود فرمودند: کدامیک از دستگیره‌های اسلام محکمتر از همه‌ی دستگیره‌ها است؟ بعضی گفتند: نماز، بعضی گفتند: زکات، بعضی گفتند: روزه، بعضی گفتند: حج، بعضی گفتند: جهاد، پیغمبر (ص) فرمودند: تمام اینها فضلی دارند امّا محکمترین دستگیره‌ها نیستند، اصحاب گفتند: شما بفرمایید یا رسول الله، حضرت فرمودند: محکمترین دستگیره‌های ایمان، محبّت در راه خدا است، امّا نه هر دوستی و هر محبّتی.
سعدی می‌گوید:
دوست آن است که گیرد دست دوست          در پـریشــان حـالـــی و درمـانــدگـی
******
باید با کسی محبّت و دوستی را پی‌ریزی کرد که در همه‌ی سختی‌های دنیا و آخرت همراه او باشد، دنیا محلّ گذر است و مهم آخرت است دوستی و محبّت باید با کسی باشد که در آخرت بیشتر به دردش بخورد.
در بحارالانوار حدیثی آمده که: ای موسی هم خودت باید دوست داشته باشی و هم مرا نزد مردم محبوب کنی، (این محبّت نعمت بزرگی است که حتّی خداوند بی‌نیاز هم دوست دارد که بندگانش او را دوست داشته باشند همانطور که ما دوست داریم خداوند ما را دست بدارد) موسی گفت: خدایا می‌بینی که هیچکس نزد من از تو محبوبتر نیست امّا من چه کار کنم که خلقت تو را دوست داشته باشند؟ خداوند فرمود: ای موسی برای بندگان من نعمتهای مرا بیان کن که من این نعمتهایی را که به آنها دادم را برایشان ذکر کن.
ما در بسیاری از دعاها داریم که به ما دستور داده شده که دعا کنیم مردم ما را دوست بدارند و محبوب مردم باشیم برخلاف مکتب برخی متصوّفه و ملامتیه که بسیاری از گرفتاری‌های منطق غلط همین‌ها است.
شخصی آمد نزد پیامبر اکرم (ص) و گفت: یک عملی یاد من بدهید که  هم خدا مرا دوست داشته باشد و هم خلق خدا و مال و ثروت من زیاد شود و بدن من سالم باشد و عمر من طولانی شود و در روز قیامت با شما محشور شوم، پیغمبر (ص) فرمود: شش کار باید انجام دهی، اگر می‌خواهی خدا دوستت داشته باشد بترس از خدا و تقوای الهی پیشه کن بهترین راه برای محبوب شدن نزد خداوند تقوای الهی است، اگر می‌خواهی خلق خدا دوستت داشته باشد احسان و نیکی کن و چشم طمع به مال مردم نداشته باش، اگر می‌خواهی ثروت و مال‌ات زیاد شود زکات بده، اگر می‌خواهی خداوند بدنت را سالم نگاه دارد زیاد صدقه بده، اگر می‌خواهی عمر طولانی داشته باشی صله‌ی رحم داشته باش، و اگر می‌خواهی در روز قیامت با من محشور شوی سجده‌هایت را طولانی کن.
سجده‌ی طولانی بسیار و روایت دراینباره زیاد است. شخصی به نام ربیعۀ بن کعب هفت سال به پیغمبر (ص) خدمت کرد روزی پیغمبر (ص) به او فرمود: هفت سال خدمت ما را کرده‌ای اکنون چیزی از ما بخواه، گفت: یا رسول الله اجازه بدهید فکر کنم، روز بعد آمد و پیغمبر (ص) به او فرمود: حاجتت چیست؟ گفت: یا رسول الله دعا بفرمایید من در بهشت با شما محشور شوم، حضرت فرمودند: این حرف را چه کسی به تو یاد داده؟ گفت: هیچکس، فکر کردم اگر مال و ثروت بخواهم از بین می‌رود، اگر زن و فرزند بخواهم روز از دنیا می‌روند هرچه بخواهم فانی می‌شود بنابراین فکر کردم چیزی از شما بخواهم که ابدی و ازلی باشد، حضرت (ص) کمی فکر کرد و سپس فرمود: من از خدا این درخواست را می‌کنم امّا تو هم باید به من در این راه کمک کنی و سجده‌هایت را طولانی کنی.
در کتاب محجۀ البیضاء از فیض کاشانی آمده است که روزی پیغمبر اکرم (ص) دیوار خانه‌ی خود را تعمیر می‌کردند فردی از آنجا می‌گذشت گفت: یا رسول الله اجازه بدهید کمکتان کنم، و به پیغمبر (ص) کمک کرد، هنگام رفتن پیغمبر (ص) به او فرمود: حاجتی از من نمی‎خواهی؟ گفت: چرا یا رسول الله، من از شما بهشت را می‌خواهم، حضرت (ص) هم چون خودشان فرموده بودن و نمی‌خواستند آن شخص نا امید برود فرمودند: قبول امّا تو هم باید به من در این راه کمک کنی که این درخواست تو را برآورده کنم و باید سجده‌هایت را دو طولانی کنی.
این سجده‌های طولانی خیلی تأثیر گذار است. امام سجّاد (ع) کسی که بسیار سجده می‌کرد آنقدر که اعضای سجده‌ی امام (ع) پینه می‌بست و این پینه‌ها را می‌بریدند و ما اگر می‌خواهیم واقعاً تابع این خانواده باشیم، شیعه‌ی این خانواده باشیم، محبّ این خانواده باشیم و روز قیامت با این خانواده محشور شویم باید یک شباهتی با این خانواده داشته باشیم.
امام سجّاد (ع) خارج از مدینه مزرعه‌ای داشتند که بعضی روزها حضرت می‌رفتند و پای هر یک از نخل‌های خرما پیشانی خود را به خاک می‌مالیدند و پانصد مرتبه ذکر می‌خواندند و این سجده‌ها، سجده‌های مستحب بود برای اینکه درختان برکت پیدا کنند و روایت دارد وقتی حضرت (ع) سرش را از سجده بلند می‌کرد خاکها از شدّت اشک آن حضرت گرد شده بود، روایت دارد وقتی امام سجّاد (ع) می‌ایستاد به نماز دیگر به کسی و چیزی توجّه نمی‌کرد بدن به لرزه می‌افتاد و رنگ به رخسارش نمی‌ماند. روایت دارد حضرت موسی بن جعفر (ع) هم بسیار سجده می‌کردند و در زیارتنامه‌شان دارد که یکی از زندان‌بانهای حضرت (ع) می‌گوید: من می‌رفتم گاهی از بالا نگاه می‌کردم که ببینم حضرت چه کارهایی انجام می‌دهند و می‌دیدم حضرت در حال سجده است.
محبّت گذشته از اینکه یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند است ارتباط این محبّت با مسئله‌ی مزد رسالت پیغمبر که می‌فرماید: محبّت قُربی اجر رسالت من است چیست؟ و اینکه پیغمبر (ص) فرمود: مزدی نمی‌خواهم جز محبّت اهل بیتم؟ زیرا بهترین و کوتاهترین و بی‌خطرترین وسیله برای تهذیب نفس و رسیدن به کمال محبّت اهل بیت (ع) است. اساس همه‎ی سعادتها و کمالات تهذیب نفس است. خداوند در سوره‌ی مبارکه‌ی والشّمس دوازده بار قسم می‌خورد تا اینکه می‌رسد به آیه‌ی: «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا، قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا، وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» پیغمبر اکرم (ص) اینهمه راجع به جهاد نفس، تهذیب نفس حدیث و روایت دارد و می‌فرماید: تهذیب نفس سه راه دارد: راه اوّل علم، راه دوّم فلسفه و عرفان، راه سوّم که بهترین راه برای تهذیب نفس است محبّت است. انسان باید محبّت اهل بیت (ع) را داشته باشد و به تعبیر شیخ بهایی دلبسته شود.
برفرض بهترین راه برای تهذیب نفس محبّت اهل بیت (ع) است و همان است که امام سجّاد (ع) در زیارت امین‌الله می‌فرماید، وقتی انسان دلش را به اولیاء خدا داد، به یک برگزیده‌ای از اولیاء خداوند نه همه کس نجات خواهد یافت هم در دنیا و هم در آخرت و اینها به علم نیست به اینکه نزد اولیاء خدا باشی نیست بسیاری از اصحاب پیغمبر (ص) سالها نزد آن حضرت بودند امّا ذرّه‌ای بدردشان نخورد چون دلشان با پیغمبر (ص) نبود تنها جسمشان نزد آن حضرت بود ولی کسانی هم بودند که اصلاً پیغمبر را ندیده بودند امّا وقتی پیغمبر (ص) آه می‌کشید می‌فهمیدند مثل اویس قرنی که در عمرش یک بار هم پیغمبر (ص) را ندید.
این مسئله‌ی محبّت اهل بیت (ع) کمند و اکسیری است برای تهذیب نفس زیرا اولیاء خدا معرفت و شناختشان نسبت به خدا در حدّ اعلاء درجات است، علی بن ابیطالب به حدّی رسیده بود که فرمود: من چیزی را نمی‌بینم جز اینکه خدا را قبل از آن و بعد از آن و همراهش دیدم.
امام حسین (ع) در دعای عرفه می‌فرماید: کور باد آنکسی که تو را نبیند، خدایا چه وقت نبودی که احتیاج به دلیل و راهنما داشته باشی. معرفتی که ائمّه (ع) داشتند اگر انسان محبّت خود را به اینها وصل کند آن معرفت در اینها هم سرایت می‌کند و انسان را نجات می‌دهد و به کمال می‌رساند، دوستدار واقعی امام علی (ع) و دوست واقعی امام حسین (ع) هیچوقت گناه نمی‌کند و گناه است که معلوم می‌کند این محبّت حقیقی نیست، لذا معلوم می‌شود اگر کسی، کسی را دوست داشته باشد کاری می‌کند که به او نزدیک شود و فاصله‌اش را کمتر کن، دوست واقعی خدا هیچوقت دروغ نمی‌گوید.
امام حسین (ع) از نظر معرفت به خداوند، به مقام بالایی رسیده بود و در روز عاشورا متحمّل اینهمه مصیبت و سختی شد و در عرض چند ساعت جوانی مثل علی اکبر (ع) را از دست داد.

شاعر می‌گوید:
داغی که حسین از علی اکبر داشت          جز خالق اکبر ز دل او که خبر داشت
******
جز خدای متعال کسی نمی‌تواند بگوید که این مصیبت چقدر دردناک بوده است، روز عاشورا هرکس با هر وسیله‌ای به بدن مبارک آن حضرت ضربه زده بود و خون از بدن امام (ع) جاری بود از قلب مقدّس‌اش، از سر و صورت‌اش، از سینه‌اش، از پیشانی نازنین‌اش امّا ببینید که معرفت خداوند چیست که در میان همه‌ی این مصیبتها و سختی‌ها امام پیشانی‌اش را روی خاک می‌گذارد و می‌فرماید: «رضا بقضائک و تسلیما لامرک و لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین».
اصل محبّت و دوستی و مودّت به تعبیر این آیه‌ی شریفه:
به گفته‌ی شهید مطهری یکی از امتیازات شیعه این است که اساس عمل و قبولی اعمال را بر روی محبّت قرار داده است. در کتاب کافی و کتابهای معتبر شیعه آمده شخصی به نام فضیل بن یسار که از اصحاب امام صادق (ع) بود می‌گوید: از امام (ع) پرسیدم حبّ و بغض جز ایمان است؟ امام فرمود: مگر ایمان جز حبّ و بغض چیست؟.
در یک روایت دیگری از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: کسی به ما خالص نمی‌رسد مگر اینکه خدای متعال نزد او از جان و مال و پدر و مادر و اولاد و خویشاوندان و خانواده‌اش محبوبتر باشد. و لذا قرآن هم می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ» کسانی که ایمان دارند هرچه ایمانشان بیشتر می‌شود محبّتشان به خداوند بیشتر می‌شوند. البته خداوند به پیغمبر اکرم (ص) می‌فرماید: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» ای پیغمبر به آنها بگو اگر واقعاً خدا را دوست دارید باید از من پیروی کنید. یعنی این تذکّر را هم خدای متعال به پیغمبر (ص) می‌دهد که به مردم بگو محبّتِ تنها هم کافی نیست و اینکه بگوییم محبّت داریم حالا عمل هم بود، بود، و اگر نبود اشکالی ندارد، اینگونه نیست، بلکه عمل هم جزء محبّت است. و لذا روایات بسیاری در اصول کافی و کتابهای معتبر دیگر هست که ائمّه (ع) لعنت کردند کسانی را که معتقدند عمل جزء ایمان و محبّت نیست.
در کتابهای بسیار معتبری مثل اصول کافی و کتابهای شیخ صدوق (ره) و در کتاب محاسن برقی که از کتابهای معتبر و معروف ما است روایاتی از امام رضا (ع) و دیگر ائمّه (ع) دارد آمده که ائمّه (ع) بسیار تأکید می‌کردند بر اینکه: ایمان سه حکم دارد: الاعتقاد بالجنان، الاقرار بالّسان و العمل بالارکان، حکم اوّل آن اعتقاد قلبی است، اقرار به زبان و عمل با اعضاء و جوارح. امّا باز محبّت غیر از ایمان قلبی است یعنی باید اضافه بر ایمان قلبی محبّت هم همراهش باشد. در روایتی آمده که جوانی نزد پیغمبر اکرم (ص) آمد و گفت: ای پیغمبر خدا ما در دنیا امکان اینکه شما را از نزدیک ببینیم داریم و لذّت روحانی که از شما می‌بریم برای ما مقبول و میسّر است امّا این غضّه را داریم که روز قیامت شما را نمی‌بینیم زیرا شما در بهشت درجات بالا هستید ما اگر به بهشت هم برویم درجه‌ی ما با شما فرق دارد و ما به درجه‌ی شما نمی‌رسیم، «وَ مَن یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاء وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا» کسی از کسانی که خدا به آنها انعام کرده است از رسول خدا، صدّیقین و شهدا، پیغمبر (ص) با آنها است.
روایت دیگری داریم در کتاب علل الشّرایع شیخ صدوق که اینگونه نقل می‌کند: انس بن مالک می‌گوید: شخصی از اهل بادیه و از صحرا نشینان برای دیدار رسول خدا (ص) آمد و برای من بسیار شگفت‌انگیز بود که کسی از بیابانی‌ها و صحرا نشینان نزد رسول خدا (ص) بیاید و آن شخص می‌‌خواست از رسول خدا (ص) سؤالی بپرسد، من او را نزد پیغمبر (ص) آوردم آن شخص به پیغمبر اکرم (ص) گفت: یا رسول الله قیامت چه زمانی برپا می‌شود؟ در همان هنگام وقت نماز شد و مردم ایستادند به نماز و سؤال آن مرد بی جواب ماند بعد نماز پیغمبر اکرم (ص) جویای آن شخص شدند و فرمودند: مردی که آمده بود و از قیامت سؤال می‌کرد کجاست؟ مرد آمد نزد پیغمبر (ص) و رسول خدا (ص) به او فرمود: علم روز قیامت نزد خداست سپس پیغمبر (ص) از او سؤالی کردند؟ تو که از روز قیامت می‌پرسی برای قیامت چه چیزی آماده کرده‌ای؟ مرد گفت: و الله من عمل زیادی برای روز قیامت جمع نکرده‌ام نه نماز زیادی، نه روزه‌ی زیادی فقط چیزی که من دارم این است که خدا و رسول خدا را دوست دارم، پیامبر (ص) به او فرمود: پس بدان در قیامت هر انسانی با چیزی که دوست می‌دارد همراه است، انس بن مالک می‌گوید: وقتی پیغمبر (ص) این سخن را فرمودند ندیدم مسلمانان بعد از این فرمایش آنقدر خوشحال شوند که از این فرمایش پیغمبر (ص) خوشحال شدند.
روایت دیگری هست که انسان با هر چیزی که دوست دارد در قیامت محشور می‌شود یعنی حشر و نشر ما در قیامت با چیزی و کسی است که دوست داریم و محبوب دل ما است.
در عیون الاخبار شیخ صدوق آمده: یکی از اصحاب امام رضا (ع) شخصی است به نام ریّان بن شبیب، از این حدیث معلوم می‌شود که از مخلصین اصحاب امام (ع) است، «عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ قَالَ‏ دَخَلْتُ عَلَی الرِّضَا (ع) فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ فَقَالَ یَا ابْنَ شَبِیبٍ أَصَائِمٌ أَنْتَ قُلْتُ لَا فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ، قَالَ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنَّ الْمُحَرَّمَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِی کَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِیَّهِ یُحَرِّمُونَ فِیهِ الظُّلْمَ وَ الْقِتَالَ لِحُرْمَتِهِ فَمَا عَرَفَتْ هَذِهِ الْأُمَّهُ حُرْمَهَ شَهْرِهَا وَ لَا حُرْمَهَ نَبِیِّهَا لَقَدْ قَتَلُوا فِی هَذَا الشَّهْرِ ذُرِّیَّتَهُ وَ سَبَوْا نِسَاءَهُ وَ انْتَهَبُوا ثَقَلَهُ فَلَا غَفَرَاللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ أَبَداً، یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَی الْحُسَیْنِ (ع)، فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثَمَانِیَهَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ شَبِیهُونَ وَ لَقَدْ بَکَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزَلَ إِلَی الْأَرْضِ مِنَ الْمَلَائِکَهِ أَرْبَعَهُ آلَافٍ لِنَصْرِهِ فَلَمْ یُؤْذَنْ لَهُمْ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ إِلَی أَنْ یَقُومَ الْقَائِمُ ع فَیَکُونُونَ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ شِعَارُهُمْ یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْنِ‏ (ع)، یَا ابْنَ شَبِیبٍ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع أَنَّهُ لَمَّا قُتِلَ جَدِّیَ الْحُسَیْنُ ص أَمْطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً وَ تُرَاباً أَحْمَرَ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَی الْحُسَیْنِ حَتَّی تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَی خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیراً یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَلْقَی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَیْکَ فَزُرِ الْحُسَیْنَ (ع) یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّهَ فِی الْجَنَّهِ مَعَ النَّبِیِّ (ص) فَالْعَنْ قَتَلَهَ الْحُسَیْنِ (ع)، یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ یَکُونَ لَکَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) فَقُلْ مَتَی ذَکَرْتَهُ‏ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَی مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَیْکَ بِوَلَایَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ» «ریّان می‌گوید: من روز اوّل محرّم به خدمت امام رضا (ع) رفتم حضرت به من فرمود: ای پسر شبیب آیا روزه هستی؟ عرض کردم نه یابن رسول الله، حضرت (ع) ضروع کردند درباره‌ی محرّم و روز عاشورا و مصیبتهای آن روز مطالبی را فرمودند، از جمله اینکه فرمودند: ای پسر شبیب ماه محرّم در زمان جاهلیّت، همانطور که از اسمش معلوم است ماه حرام بوده، یعنی جنگ و خونریزی در این ماه نزد مردم حرام بود، این امّت نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیغمبر این ماه را نگه داشتند. (از این حدیث معلوم می‌شود مردمی که به کربلا آمدند برای جنگیدن با امام حسین (ع) به نفرین ائمّه هم گرفتار شدند) امام رضا (ع) فرمود: خداوند لعنت کند مردمی را که به کشتن امام حسین (ع) و ذرّیّه‌ی او و اسارت زنان و کودکان پیغمبر (ص) و غارت اموال پیغمبر خدا آمدند و خداوند اینها را هیچوقت نیامرزد، سپس امام (ع) فرمود: ای پسر شبیب اگر خواستی برای کسی گریه کنی برای حسین (ع) گریه کن. (یعنی مصیبت امام حسین (ع) واقعاً از اعظم مصائب است، در تاریخ دارد که کسی می‌گوید: من کنار خانه‌ی کعبه بودم و دیدم کسی آمده و پرده‌ی کعبه را گرفته و گریه می‌کند و می‌گوید: خدایا می‌دانم مرا نمی‌آمرزی امّا می‌خواهم توبه کنم، پرسیدم تو کیستی که اینگونه محکم می‌گویی خدایا مرا ببخش؟ گفت: من از کسانی هستم که برای کشتن اباعبدالله (ع) به کربلا رفتم و می‌دانم خدا مرا نمی‌آمرزد امّا می‌خواهم توبه کنم. اینها از کسانی هستند که به نفرین امام رضا (ع) هم گرفتارند. و هر مصیبتی را در دنیا حساب کنیم درباره‌ی خودمان و خانواده‌مان و دوستانمان اینها در مقابل مصیبت سیدالشّهدا بسیار سهل و آسان است). سپس امام رضا (ع) فرمود: همانطور که گوسفند را می‌کشند امام حسین (ع) را ذبح کردند و سر بریدند، حسین (ع) را کشتند هجده نفر از مردان اهل بیت (ع) را کشتند که شبیهی در روی زمین نداشتند، آسمانهای هفتگانه و زمینها برای علی اکبر (ع) گریستند و چهارهزار فرشته نازل شدند برای یاری سیّدالشّهدا (ع) امّا زمانی که نازل شدند امام (ع) به شهادت رسیده بود، ای پسر شبیب پدرم برایم حدیث کرد از پدرش و پدرش از جدّش که وقتی حسین (ع) کشته شد آسمان خون گریست، ای پسر شبیب اگر برای حسین (ع) گریه کنی به این اندازه که اشک‌ات بر گونه‌هایت جاری شود خداوند گناهان تو را چه بزرگ باشد چه کوچک، کم باشد یا زیاد همه را می‌بخشد، ای پسر شبیب اگر می‌خواهی خدا را زیارت و دیدار کنی و هیچ گناهی نداشته باشی حسین (ع) را زیارت کن، ای پسر شبیب اگر دلت می‌خواهد با آن غرفه‌هایی که در بهشت برای پیغمبر اکرم (ص) بنا شده با رسول خدا (ص) باشی لعنت بفرست بر قتله‌ی امام حسین (ع)، ای پسر شبیب اگر می‌خواهی مانند آنهایی باشی که در کربلا با امام حسین (ع) شهید شدند همان ثواب را داشته باشی هرگاه که به یاد کربلا و شهدای کربلا می‌افتی بگو: ای کاش با آنان می‌بودم و به رستگاری بزرگ می‌رسیدم ای پسر شبیب اگر می‌خواهی در درجات بالای بهشت با ما باشی در حزن و اندوه ما محزون باش و در خوشحالی ما خوشحال باش و بر تو باد که ملازم خانواده‌ی ما باشی. اگر مردی سنگس را دوست داشته باشد خداوند روز قیامت او را با آن سنگ محشور می‌کند. روایات بسیاری داریم که خداوند در روز قیامت هر کسی را با محبوب خود محشور می‌کند».
در حدیث دارد امام سجّاد (ع) چهل سال بعد از واقعه‌ی کربلا زنده بود و هرگاه آب می‌دید اشک می‌ریخت هرگاه جوان می‌دید اشک می‌‌ریخت هرگاه کودک شیرخواری می‌دید اشک می‌ریخت و همیشه به یاد کربلا و آن روزهای سخت بود.
در روایت دارد وقتی حضرت زینب (س) متوجّه امام سجّاد (ع) شد که سوار بر شتری برهنه بود و رنگ به رخسار مبارک نداشت و با دیدن بدنهای قطعه قطعه‌ی شهدای کربلا نزدیک است که روح از بدن مبارک‌اش بیرون رود حضرت زینب (س) جلو آمد و فرمود: ای یادگار بازمانده‌ها می‌بینم با جان خود بازی می‌کنی؟ حضرت فرمود: اینها بدن برهنه‌ی پسر پیغمبر (ص) است که قطعه قطعه کردند، حضرت زینب (س) عرض کرد: برادرزاده مطمئن باش که بعدها شیعیان ما می‌آیند و اینجا بارگاه شیفتگاه آن حضرت می‌شود.
در حدیث دارد وقتی جابربن عبدالله (از دوستداران و شیفتگان امام حسین (ع)) وارد کوفه شد نزد عطیه عوفی (از محدّثین والا مقام و از اصحاب پیغمبر اکرم (ص)) رفت و با هم به زیارت قبر امام حسین (ع) رفتند، عطیه می‌گوید: ما با جابر حرکت کردیم و به کربلا که رسیدیم جابر رفت و یک بسته‌ی کوچکی که داخل آن عطر بود آورد و این عطر را به بدنش زد و هر گامی که برمی‌داشت ذکر خدا می‌کرد و گفت دست مرا روی قبر بگذار و من دستش را روی قبر امام گذاشتم جابر آنقدر گریه کرد که غش کرد و افتاد و بیهوش شد و قدری آب به صورتش پاشیدند تا به هوش آمد سپس سه مرتبه گفت: یا حسین… سپس گفت: حسین جان چرا جواب نمی‌دهی؟ من دوست تو هستم من حبیب تو هستم چرا به حبیبت جواب نمی‌دهی؟ سپس گفت: آخر تو چطور می‌خواهی جواب مرا بدهی که رگهای گردنت از بدنت جدا شده؟… جابر بلند شد و با همان چشم اشک‌آلود اصحاب امام حسین (ع) را هم زیارت کرد و گفت: قسم به آن کسی که پیغمبر را به حق مبعوث کرد ما با شما در این ثوابهایی که بردید و به شهادت رسیدید شریک هستیم، من به جابر گفتم: چطور ما با اینها شریک هستیم نه کوهی را بالا رفتیم نه شمشیری زدیم در صورتی که اینها بین سر و بدنشان جدایی افتاده، فرزندانشان یتیم شدند، همسرانشان بی‌سرپرست شدند اینهمه مصیبت کشیدند ما چطور با اینها شریک هستیم؟ جابر گفت: ای عطیه از حبیبم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: کسی که قومی را دوست داشته باشد در قیامت با آنها محشور می‌شود هرکس که عمل قومی را دوست داشته باشد با آنها در آن عمل شریک است، سپس گفت: قسم به آن کسی که پیغمبر (ص) را به نبوّت مبعوث کرد نیّت من و قلب من و محبّت من نسبت به امام حسین (ع) همین است، ای عطیه چند سفارش به تو می‌کنم اینکه تا می‌توانی دوستدار خاندان پیغمبر (ص) و دوستِ دوستِ اهل بیت (ع) باشد و دشمن دشمنان پیغمبر (ص) و دشمن دشمنان اهل بیت (ع) باش، یعنی اگر دشمن خاندان پیغمبر (ص) شب زنده دار و بسیار ثواب کننده باشد امّا بغض خاندان پیغمبر (ص) را داشته باشد با آنها دشمن باش. اگر دوستداران خاندان پیغمبر به خاطر زیادی گناه پایشان بلغزد ولی به خاطر همان محبّتی که به این خاندان دارند اگر یک پایشان می‌لغزد پای دیگرشان ثابت است. محبّین اهل بیت (ع) اهل نجات شدند و در آخر فرمود: ای عطیه این را بدان محب و دوستدار این خانواده سرانجامش بهشت است و دشمن این خانواده هم سرانجامش جهنم است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>