کلامی از امیر المومنین (کلام ۶۴ از کلمات قصار نهج البلاغه)

emam-ali-21
کلامی از امیر المومنین (کلام ۶۲ از کلمات قصار نهج البلاغه)
24 November 2015
Ashoora1
سخنی کوتاه درباره امام حسین (ع)
25 November 2015

کلامی از امیر المومنین (کلام ۶۴ از کلمات قصار نهج البلاغه)

10764

بسم الله الرحمن الرحیم

«وَ قالَ (ع): أَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ یُسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیَامٌ» کلام ۶۴ از کلمات قصار نهج البلاغه.
درباره‌ی اهل دنیا در قرآن و روایات سخنان زیادی گفته شده، از جمله این تشبیه زیبا و جالب از امیرالمؤمنین (ع) که می‌فرماید: اهل دنیا مانند کاروانی هستند که آنها را می‌برند در حالیکه خوابند و آگاه نیستند، و توقفی در کار نیست و نمی‌دانند چه سرمایه‌ای را از دست می‌دهند.
خداوند زندگی را به انسان داده که از آن بهره ببرد و زاد و توشه‌ای برای آخرت تهیه کند. سفر به آخرت، سفر پُر خوف و خطری است و امیرالمؤمنین (ع) شبها برای این سفر گریه می‌کرد و روایت دارد گاهی مانند مارگزیده، از ترس این سفر و عالم برزخ به خود می‌پیچید.
به قول سعدی شیرازی:
پیری و جوانی چو شب و روز بر آمد ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
****
و اینکه قرآن می‌فرماید: «وَ العَصر، إنَّا الإنسانَ لَفی خُسر، إلَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُ الصَّالِحات» قسم به عصر، همانا انسان در زیان است، مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، اشاره به این نکته دارد.
در روایت دارد که پیغمبر اکرم (ص) می‌فرماید: «النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا» مردم خواب هستند و زمانی که از دنیا می‌روند بیدار می‌شوند. انسان اگر برای مرگ آماده باشد و بداند که مرگ بی خبر می‌آید و دیگر هیچ مهلتی به کسی داده نمی‌شود از خواب غفلت بیدار خواهد شد. تنها کسی که خداوند متعال به حضرت عزرائیل (ع) دستور داد که هنگام مرگ از او اجازه بگیرد پیغمبر اکرم (ص) بود.
در حدیث دارد هنگام مرگ حضرت نوح (ع) وقتی حضرت عزرائیل (ع) نزد آن حضرت آمد ایشان در آفتاب ایستاده بود و فرمود: اجازه بده به سایه بروم، عزرائیل (ع) از ایشان پرسید: این عمر طولانی که کردی چه اندازه بود: حضرت نوح (ع) فرمود: به همین اندازه که از آفتاب به این سایه آمدم.
روایت دارد حضرت موسی (ع) به صحرا رفت و عابدی از بنی اسرائیل را دید که در زیر آفتاب سوزان در حال عبادت است و نماز می‌خواند، حضرت موسی (ع) ایستاد تا نماز وی تمام شد و به او فرمود: چرا برای خودت سایبانی درست نمی‌کنی و در آفتاب سوزان نماز می‌خوانی؟ عابد پاسخ داد: قبل از شما نیز شخصی همین سؤال را از من کرد و من از او پرسیدم کیستی؟ پاسخ داد یکی از پیامبران بنی اسرائیل هستم، از او خواستم که از خداوند بپرسد چند سال از عمر من باقی مانده او هم از خدا پرسید و پاسخ داد: هفتصد سال، به او گفتم: هفتصد سال ارزش درست کردن سایبان را ندارد، حضرت موسی (ع) به او فرمود: پس خبر نداری که در آخرالزمان امتی از پیغمبر اسلام می‌آیند که عمرشان بین شصت تا هفتاد سال است امّا برای خودشان برجها و سقف‌هایی مستحکم از سنگ می‌سازند، عابد پاسخ داد: ای پیغمبر خدا! اگر من آن زمان را درک می‌کردم آن چند سال را به یک سجده می‌گذراندم.

حـدیث کــودکـی و خـود پــرسـتــی رهـا کـن کان خمـاری بـود و مستـی
چو عمر از سی گذشت و یا که از بیست نمـی‌شـاید دگـر چون غافلان زیست
نشــاط عمـر بـاشــد تـا چهــل ســال چهـل رفتــه فــرو ریــزد پـر و بال
پـس از پنجــه نبـاشــد تـن درسـتــی بصـر کُنـدی پـذیـرد پـای سسـتی
چـو شصت آمـد نشـست آمـد پـدیـدار چـو هفتـاد آمـدم چشـم افتد از کار
بـه هشتــاد و نــود چــون در رسـیــدی بســی سختـی کـه از گیتی کشیـدی
وز آنجـا گـر بـه صــد منـزل رســانـدی بـود مرگـی بـه صـورت زنـدگانی
اگـر صـــد ســـال مـانــی ور یکــی روز ببـایـد رفـت زیــن کـاخ دل‌افــروز
چـو در مــوی سـیــاه آمـد سـفـیــدی پــدیــد آمــد نشــان نــا امیــدی
ز پنبــه شــد بنــا گـوشـت کفــن پـوش هنـوز این پنبـه بیرون ناری از گوش
پـس آن بـهـتــر کـه خـود را شــاد داری در آن شــادی خــدا را یــاد داری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>