sourat_alqaari3ah_mi
تفسیر آیات یک تا چهار سوره مبارک القارعه
16 November 2015
07807
کلامی از امیر المومنین (کلام ۶۱ از کلمات قصار نهج البلاغه)
24 November 2015

تفسیر آیات سوره مبارک الضحی

zoha (11)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ * بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ * وَ الضُّحى‏ * وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى‏ * ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى‏ * وَ لَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى‏ * وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏ * أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏ * وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدى‏ * وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى‏ * فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ * وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّث‏» .
خداوند متعال از اوّل این سوره به عنوان دلداری، تسلیت به پیغمبر اکرم، نعمت‌هایی که خداوند به پیغمبر اکرم داد یادآوری می‌کند و جهت آن این بود که مدّتی، چند روزی، وحی از پیغمبر اکرم قطع شد. پیغمبر اکرم خیلی ناراحت شدند فکر کردند که مورد قهر خدا قرار گرفته‌اند، خدا با پیغمبر اکرم خداحافظی کرده، وداع کرده است. این سوره‌ی مبارکه‌ی نازل شد برای این‌که خداوند به پیغمبر می‌فرماید «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مَا قَلى‏»، خدا نسبت به تو ناراحتی ندارد، با تو خداحافظی نکرده است. بعد نعمت‌هایی که خدا به پیغمبر اکرم عنایت کرده یادآوری می‌کند، می‌فرماید «أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏»، آیا تو نبودی که خداوند تو را یتیم یافت؟ یتیم بودی خداوند تو را پناه داد.
«وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدی»، تو در میان مردم گمشده بودی. بعضی این یتیم را به ؟؟ معنا کرده‌اند، این ضال را هم به معنای گمشده معنا کرده‌اند، معنا و اصطلاح خوبی از آن درآورده‌اند که آن سؤالات هم در آن نباشد. به هر صورت تو گمراه بودی، گمراه نه به معنای گمراه دین، عرض کردیم گمراه یعنی تو از وحی الهی، از داستان‌های پیغمبران گذشته، از احکام و معارف دین خبر نداشتی، بی‌خبر بودی، گمراه به معنای بی‌خبر، غافل. همان‌طور که در سوره‌ی مبارکه‌ی یوسف خداوند وقتی داستان یوسف را برای پیغمبر اکرم نقل می‌کند می‌فرماید «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلین‏» ، ما برای تو داستان یوسف را می‌گوییم تو قبلاً غافل بودی، خبر نداشتی، حالا ما برای تو می‌‌گوییم. گمراه در این‌جا به معنی غافل، بی‌خبر. تمام این آیات کریمه‌ی قرآنی، این احکام دین، این داستان‌های انبیاء، پیغمبر این‌ها را نمی‌دانست. تو از این آیات، از این داستان‌ها، از این احکام بی‌خبر بودی ما تو را هدایت کردیم، راهنمایی کردیم، پیغمبر نبودی تو را پیغمبر کردیم، خلاصه این را گفت، بعد بعثت را به تو دادیم. این هم معنای آن آیه بود.
«وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَر * أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏ * وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدى‏ * وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى‏»، تو فقیر بودی ما تو را غنی کردیم، تو را بی‌نیاز کردیم. این سه مطلب را خداوند به عنوان یادآوری نعمت‌هایی که خدا به پیغمبر داده است. البتّه بعضی روایات است که این‌ها را به نعمت‌های معنوی تفسیر کرده‌اند نه به نعمت‌های ظاهری. حدیثی از امام هشتم حضرت علیّ بن موسی الرّضا است که فرمود معنای این آیات این است، می‌فرماید معنای «أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏» این است تو فردی بودی که «لَا مِثْلَ لَکَ فِی الْمَخْلوقِین‏» . یتیم یعنی درّ یتیم، درّ یتیم یعنی آن جوهر و گوهری که مثل و مانند ندارد. تو چنین کسی بودی، تو درّ یتیمی ناشناخته بودی، کسی تو را نمی‌شناخت، قدر تو را، مقام تو را، شخصیّت تو را، ارزش تو را نمی‌دانست. «فَآوَى النَّاسُ إِلَیکْ»، مردم را به تو متوجّه کرد تو پناه مردم شدی. یعنی حضرت معنای یتیم به معنای ظاهری نکرده، درّ یتیم، از آن معنا.
«وَ وَجَدَکَ ضَالًّا»، می‌فرماید خداوند تو را گمشده‌ی در قومی دید که «لَا یَعْرِفونَ فَضْلَکْ»، فضل تو را، مقام تو را، برتری تو را، شخصیّت تو را نمی‌دانستند. «فَهَدَاهُم إِلَیْک»، خدا مردم را به تو هدایت کرد، تو را به مردم معرّفی کرد، تو را به مردم شناسانید که مردم فهمیدند چه شخصیّت والایی است. «وَ وَجَدَکَ عائِلاً»، حضرت «عائِل» را به معنای فقیر مالی معنا نمی‌کند. «وَ وَجَدَکَ عائِلاً تَعولُ أَقْوَاماً بِالْعِلْم فَأَغْنَاهُم الله بِکْ‏»، تو را سرپرست اقوامی در علم و دانش قرار داد و به وسیله‌ی تو مردم را بی‌نیاز کرد. «عَائِل» به معنای عائله‌مند، می‌گویند فلانی عائله‌مند است. یعنی مردم دور از فرهنگی، مردم نادانی، جاهلی، بی‌سوادی، فاسدی، شما این‌ها را سرپرستی می‌کردید، «فَهَدَی» و خداوند به وسیله‌ی تو «فَأَغْنى‏»، آن‌ها را بی‌نیاز کرد. حضرت معنای معنوی عرفانی کرد. هر چه این معنا یا معنی ظاهری، یتیم به معنای ظاهری، فقیر به معنای ظاهری، گمشده یا بی‌خبر به معنای ظاهری یا معنای باطنی یا معنای معنوی.
در مقابل این سه نعمت که خدا به پیغمبر اکرم یادآوری می‌کند سه دستور هم به پیغمبر اکرم می‌دهد، درست مقابل یکدیگر. در مقابل «أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏»، آیا خدا تو را یتیم نیافت؟ تو یتیم نبودی خدا تو را پناه داد؟ دستوری درباره‌ی یتیمان به پیغمبر می‌دهد. بلافاصله بعد از آن می‌فرماید «فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَر»، تو که خود درد یتیمی را کشیده‌ای، سختی یتیمی را کشیده‌ای، بی‌پدری دیده‌ای، بی‌مادری دیده‌ای. این هم خود یکی از نعمت‌های خدا بوده که پیغمبران را، عرض کردم قبل از این‌که مقام بعثت و نبوّتی به آن‌ها بدهد دچار مشکلات و سختی‌های زندگی می‌کند. گوسفند‌چرانی، عرض کردیم همه‌ی پیغمبرها بر طبق روایت یک مدّتی گوسفند‌چرانی کردند. گوسفند‌چرانی کردند، یتیمی کشیدند، فقیری کشیدند، آوارگی کشیدند، اکثر پیغمبران الهی اصلاً هجرت داشتند، هجرت یک سنّتی در میان پیغمبران الهی است. شما از حضرت نوح بگیرید، حضرت ابراهیم هجرت داشت، حضرت موسی هجرت داشت، حضرت عیسی هجرت داشت، پیغمبران معروف اولوالعظم. پیغمبر ما هم چند هجرت داشت، هجرت معروف او همین هجرتی بود که از مکّه به مدینه هجرت کرد و الّا قبل از این حضرت به طائف هجرت کرد، سفر خیلی سختی هم بود، خیلی پیغمبر را در طائف اذیّت کردند. کسی به پیغمبر ایمان نیاورد یک ماه تمام پیغمبر اکرم در طائف رفت. روایت دارد بعد از این‌که حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب از دنیا رفتند پیغمبر اکرم واقعاً پشت و پناهی نداشت، انیسی نداشت، خیلی اندوه بر پیغمبر اکرم… اندوه‌های مختلف، غصّه. عام الحزن می‌‌گویند آن سالی که ابوطالب از یک طرف از دنیا رفت خدیجه هم از دنیا رفت، هر دو در یک سال، سال دهم هر دو از دنیا رفتند، سال اندوه پیغمبر بود، سال حزن پیغمبر بود. واقعاً پیغمبر اکرم نه پشتیبانی در مکّه داشت که از او حمایت کند نه در خانه‌ کسی بود که پیغمبر اکرم را دلداری بدهد، غم و غصّه‌ی او را برطرف کند، انسی برای پیغمبر اکرم باشد. این دو سه سال آخر خیلی پیامبر اکرم در مکّه سختی کشید. مجبور شد به طائف هجرت کرد بلکه در طائف پشتیبانی پیدا کند چون طائف مرکز قبیله‌ی ثقیف بود، خیلی قبیله‌ی سنگین، قدرتمند، وضع مادّی آن‌ها هم خیلی خوب بود، آن‌جا کشاورزی داشتند، زراعت داشتند، دامداری داشتند. نمی‌دانم شما به طائف رفته‌اید یا خیر من سفر سال گذشته که رفتم یک روز به طائف رفتیم. کوهستان است، راه‌های کوهستانی دارد، جای ییلاقی مکّه طائف است.
در تاریخ در یک روایت دارد که پیغمبر اکرم با علیّ بن ابی‌طالب به طائف رفتند، در یک روایت دارد که یک نفر سوّم هم همراه آن‌ها بود زید بن حارث یا یک نفر یا دو نفر. پیغمبر اکرم یک ماه به آن‌جا رفتند تبلیغ کردند یک نفر به پیغمبر ایمان آورد او هم یک مسیحی به نام عداس بود، باغبان یکی از ثروتمندان مکّه بود، چون ثروتمندان مکّه، رؤسای قبایل آن‌جا باغ داشتند، باغ‌های انگور و باغ‌های میوه داشتند. پیغمبر اکرم بعد از یک ماه ناامید، اصلاً پیغمبر را راندند، سران قبائل طائف سه برادر بودند هر کدام به نحوی به پیغمبر اکرم اهانت کردند، به پیغمبر اکرم تهمت زدند، پیغمبر اکرم را مسخره کردند. بعد هم رجّاله‌های شهر را وادار کردند پیغمبر را سنگباران کردند و در حدیث دارد پیغمبر از دست این رجّاله‌های شهر فرار کرد به کوچه باغ‌های طائف آمد دیگر پیغمبر را رها کردند. در روایت دارد وقتی آمد خون از پاهای مبارک می‌ریخت. وقتی آن‌ها پیغمبر را رها کردند حضرت خیلی هم خسته شده بود و ضعف و ناتوانی وجود پیغمبر اکرم را گرفته بود. کنار دیوار داغ آمد عُتبه و شیبه دو برادر از رؤسای قبایل مکّه بودند، از آن گردن‌کلفت‌ها و ثروتمند‌ها بود که هر دو در جنگ بدر به دست مسلمان‌ها کشته شدند.
آن‌جا نشست شروع کرد به درد و دل کردن با خدا، راز و نیاز کردن. شکایت نداریم، دعا، خیلی جاها پیغمبر اکرم دعا می‌کرد گاهی هم دعاهای با حال تضرّع و زاری که حتّی در یکی از جنگ‌ها، جنگ احزاب بود که نزدیک بود مسلمان‌ها تار و مار شوند، به کلّی شکست بخورند، احزاب قریش همه حمله کردند بودند شهر مدینه را محاصره کرده بودند محاصره یک ماه طول کشیده بود، خیلی کار بر پیغمبر سخت شده بود که رفتند نماز خواندند، مسجد فتح. اگر به مدینه رفته‌اید حتماً یکی از مساجد سبعه که برای زیارت می‌برند مسجد فتح است، بالای تپّه‌ی کوهی. این‌جا پیغمبر اکرم نماز خواندند. پیغمبر دعای جالبی کرد گفت خدایا «إِنْ تُهْلِکْ هَذِهِ الْعِصَابَهَ لَمْ تُعْبَدْ وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ لَا تُعْبَدَ لَا تُعْبَد» . انسان گاهی از این دعاها می‌فهمد که کار چقدر سخت شده بود. گفت خدایا اگر این یک عدّه مسلمان که از شهر با این سختی‌ها و مشکلات دفاع می‌کنند این‌ها هم نابود شوند دیگر کسی نیست تو را عبادت کند، دیگر پرستش‌کننده نداری. بعد هم گفت اگر نمی‌خواهی تو را پرستش کنند نخواه آن دیگر دست ما نیست. یعنی کار این‌قدر سخت شده بود.

« أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏ * وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدى‏ * وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى‏ * فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَر * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَر * وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّث‏».

قبلاً عرض کردیم که این سوره به دنبال جریانی نازل شد و آن این بود که مدّتی وحی از پیغمبر اکرم قطع شد. سبب آن چه بود که عرض کردیم پیغمبر اکرم خیلی متأثّر شدند، نگران شدند. بعد وحی نازل شد و خداوند به ضحی و شب، به روز و شب قسم خورد که خدا با تو قهر نکرده، «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى‏»، خدا با تو خداحافظی هم نکرده، قهر هم نکرده است. بعد پیغمبر اکرم را دلداری می‌دهد که ای پیغمبر، خلاصه و اجمال گذشته‌ی خود را به یاد بیاور که ما چقدر به تو محبّت کردیم، نعمت دادیم، عنایت داشتیم. چند مورد از این عنایت‌های خدا و یادآوری گذشته‌ی پیغمبر اکرم را این‌جا ذکر می‌کند.

اوّل این‌که می‌فرماید «أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏»، ای پیغمبر آیا خدای متعال تو را یتیم نیافت؟ «یَجِدْکَ» از «وَجَدَ» است، یعنی تو یتیم بودی خدا تو را پناه داد. پیغمبر اکرم از نظر ظاهر که مسلّم می‌دانید بر طبق نقل مشهور و معتبر هنوز به دنیا نیامده بود که پدر بزرگوار او جناب عبد الله از دنیا رفتند. البتّه اختلافی وجود دارد که بعضی از مورّخین نوشته‌اند پیغمبر دو ماهه بود به دنیا آمده بود عبد الله از دنیا رفت ولی بیشتر نوشته‌اند که هنوز اصلاً به دنیا نیامده بود پدر او از دنیا رفت، اصلاً یتیم به دنیا آمد. شش سال از عمر شریف او گذشته بود مادر او از دنیا رفت که در این مدّت تحت کفالت جدّ بزرگوار خود عبد المطّلب بود. عبد المطّلب رئیس قریش بود، بزرگ قریش بود و مورد احترام همه‌ی قبایل قریش بود. البتّه ابوطالب این‌طور نبود، ابوطالب رییس قبیله‌ی بنی‌هاشم بود و در میان قبیله‌ی بنی‌هاشم رییس و بزرگ و محترم بود. البتّه سایر قبایل هم احترام می‌کردند ولی نه مثل جناب عبد المطّلب، عبد المطّلب خیلی عظمت پیدا کرده بود، به خصوص بعد از داستان اصحاب فیل و آن معجزه‌ی الهی که خداوند متعال یک عدّه پرنده را فرستاد اصحاب فیل را شکست دادند و از بین بردند. آن داستان عبد المطّلب و آن ایمان حضرت و آن توکّلی که داشت و آن دستوراتی که داده بود بعد از داستان اصحاب فیل جناب عبد المطّلب در تمام جزیره العرب، نه در مکّه و قبایل قریش، در تمام جزیره العرب سیط او و آوازه‌ی او و شهرت او پیچید و همه به عنوان احترام و شخصیّت بزرگی از او یاد می‌کردند.

جناب عبد المطّلب هم خیلی به این یتیمِ عبد الله، به پیغمبر اکرم خیلی محبّت داشت، حتّی میان فرزندان خود او را بیشتر از همه دوست داشت. در تاریخ دارد که روزها کنار خانه‌ی کعبه می‌آمد برای جناب عبد المطّلب فرشی پهن می‌کردند و جایگاهی درست می‌کردند، می‌آمد آن‌جا می‌نشست و دستور می‌داد که این یتیم را پیش من بیاورید، این بچّه را پیش من بنشانید. احتمال آن وجود دارد که جناب عبد المطّلب یکی از اوصیای انبیاء بوده و از علوم آینده و گذشته اطّلاعاتی داشته و در چهره‌ی پیغمبر اکرم آینده‌ی درخشان او و نبوّت او می‌خواند، یک قدری هم احترام و عنایت و توجّهی که به حضرت داشته از این جهت بود. به هر صورت تا سنّ هشت سالگی تحت کفالت عبد المطّلب بود بعد هم جناب عبد المطّلب از دنیا رفت و تحت کفالت عموی خود ابوطالب قرار گرفت. به هر صورت یک دوره‌ی یتیمی کامل یعنی از اوّل به دنیا آمدن خود یتیم بود تا موقعی که به تکلیف رسید و به سنّ بلوغ رسید و بعد از آن هم تحت کفالت جناب ابوطالب بود و وقتی که با حضرت خدیجه ازدواج کرد آن وقت مستقل شد.

خداوند متعال یادآوری می‌کند که ای پیغمبر این همان خدا است، این تعبیر بنده است، این همان خدا است، این خدا با تو قهر نکرده، این خدا محبّت خود را از تو کم نکرده، این همان خدا است، همان خدایی که تو را یتیم یافت و تو را پناه داد. «وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدى‏». درباره‌ی این آیه خیلی بحث شده چون ظاهر آیه این است که «وَجَدَکَ ضَالاًّ» ضالّ در لغت به معنی گمراه است. البتّه گمشده هم هست، معنای معروف ضالّ گمراه است. یک معنای گمشده هم دارد در لغت هم هست، «الْحِکْمَهُ ضَالَّهُ الْمُؤْمِنِ أَیْنَمَا وَجَدَهَا أَخَذَهَا»، حکمت و فرزانگی و علم گمشده‌ی مؤمن است. ضالّ این‌جا به معنای گمشده است. حکمت و فرزانگی گمشده‌ی مؤمن است هر کجا پیدا کند ضبط می‌کند، یادداشت می‌کند، می‌گیرد. پس ضالّ همه جا به معنای گمراه نیست که ما بخواهیم زحمت بکشیم و بگوییم معنای ضالّ این‌جا چیست و پیغمبر که گمراه نبود. به معنای گمشده است، تو گمشده بودی، گمشده بودی چند مورد هم ظاهراً پیغمبر گم شد و هم واقعاً پیغمبر در آن اجتماع پر از فساد و پر از انحراف و جنایت و ظلم گم شده بود. مخصوصاً مکّه مرکز توحید بود مع ذلک مرکز فساد، مرکز فحشا شده بود، اصلاً زن‌های فاحشه‌ی مکّه علناً پرچم در خانه‌ی خود می‌زدند، به آن‌ها «صَاحِبُ الأَلوِیَه» می‌‌گفتند. «أَلوِیَه» جمع لباس، پرچم‌داران زن‌های مکّه. پرچم بالای خانه‌ی خود می‌‌زدند که ما این‌جا برای فحشا آماده هستیم.

از نظر رباخواری، از نظر شراب‌خواری، از نظر ظلم، قتل و غارت، اصلاً مکّه ؟؟ بود. با این‌که خانه‌ی خدا در مکّه بود، بنای توحید در آن‌جا شده بود، ابراهیم خلیل آن‌جا را بنا کرده بود یا تجدید بنا کرده بود. مع ذلک این‌طور شده بود و لذا پیغمبر اکرم که از همان کودکی، از همان طفولیّت به دنبال اصلاح بود، به دنبال جلوگیری از این فحشا و فساد بود، امانت او زبانزد همه بود، امین بود، راست‌گو بود، یکتا بود، او در این اجتماع فاسد گمشده بود. بنابراین ضالّ را اگر این‌جا ما به معنای گمشده بگیریم معنای آن خیلی واضح است و هیچ اشکال و ایرادی هم ندارد و از نظر ظاهر صحیح است. از نظر باطن هست ولی ظاهر آن هم همین‌طور است. پیغمبر اکرم را خیلی افراد می‌شناختند، به او یتیم ابوطالب یا یتیم عبد المطّلب می‌گفتند. بعد هم که پیغمبر اکرم مبعوث به رسالت شد و ادّعای نبوّت کرد ابو جهل می‌گفت یتیم عبد المطّلب آمده می‌خواهد این‌جا پیغمبر شود و بر ما ریاست کند و بر ما آقایی کند. پس ضالّ را این‌جا به معنای گمشده اگر معنا کنیم که هست در لغت هم هست در روایت هم هست که عرض کردم هیچ اشکالی ندارد.

اشکالی که کرده‌اند این است اگر ضالّ را این‌جا به معنای گمراه بگیریم که اکثراً در قرآن و در جاهای دیگر ضالّ به معنای گمراه است. در سوره‌ی حمد که ما مرتّب می‌خوانیم «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّین‏»، ضالّ این‌جا به معنی گمراه است. کمی در این بحث کرده‌اند که از این هم می‌شود معنای درستی استخراج کرد. یک وقت ضالّ را ما به معنای گمراه از دین می‌گیریم، بله این را درباره‌ی پیغمبر اکرم نمی‌شود گفت، پیغمبر اکرم از همان طفولیّت خود هدایت شده بود، مهدی بود، مُهدی بود، هدایت یافته بود، از همان کودکی موحّد بود. اجداد او هم موحّد بودند. چون یک بحثی در تاریخ وجود دارد که در اجداد پیغمبر اکرم مشرک بوده و قول صحیح و اجماع شیعه البتّه، سنّی‌ها بعضی حرف‌ها را… اجماع شیعه بر این است که اجداد پیغمبر اکرم تا آدم ابو البشر در سلسله‌ی اجداد پیغمبر همه موحّد بودند. عرض کردم بحث مفصّلی از نظر تاریخی است که به پدر حضرت ابراهیم اشکال کردند که در قرآن چند جا دارد ابراهیم با پدر خود که بت‌پرست بود محاجّه می‌کرد، احتجاج می‌کرد. جواب آن را هم داده‌اند که او پدرخوانده‌ی ابراهیم بود، پدر ابراهیم آزر که در قرآن اسم او وجود دارد پدرخوانده‌ی ابراهیم بود یا جدّ مادری او بوده یا پدرخوانده‌ی او بود که با او محاجّه می‌کرد و الّا نام پدر ابراهیم خلیل بر طبق نصّ صحیح تاریخ تارخ بود آزر نبود.

پیغمبر اکرم از کودکی هدایت شده بود، اجداد او همه موحّد بودند و الّا مسلّم پیغمبر گمراه از نظر دینی نبود. امّا ضالّ را می‌شود این‌جا معنا کرد به این‌که تو از نظر نبوّت، معارف دین، وحی، قرآن، بی‌خبر بودی، گمراه به معنی بی‌خبر باید معنا شود. اطّلاع نداشتی، غافل بودی، اشکالی ندارد در خود قرآن بعضی جاها خدا به پیغمبر می‌گوید تو قبلاً غافل بودی ما به تو وحی کردیم، تو نمی‌دانستی ما به تو آموختیم. در سوره‌ی شوری آیه‌ ۵۲ می‌فرماید «ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ»، ای پیغمبر تو اصلاً از کتاب و ایمان خبر نداشتی، نمی‌دانستی، واقعاً هم این‌طور بود. پیامبر قبل از نبوّت که مبعوث به رسالت شود نه به او وحی می‌شد، نه چیزی می‌دانست، نمی‌دانست. ما معتقد نیستیم که پیغمبر از کودکی که به دنیا آمد همه چیز را می‌دانست، خیر، خود پیغمبر اکرم در قرآن مرتّب می‌گوید خدایا «رَبِّ زِدْنی‏ عِلْماً»[۱]، هر چه هم دارد خدا به او آموخته و الّا قبلاً نمی‌دانست. خود قرآن می‌گوید تو قبلاً نمی‌دانستی «ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ». مثلاً در داستان سوره‌ی یوسف خدا می‌فرماید «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلین‏َ»، قبل از این‌که ما داستان یوسف را برای تو بگوییم تو غافل بودی، نمی‌دانستی، خبر نداشتی. بنابراین ضالّ را اگر به همان معنای گمراه هم بگیریم با این‌ معنایی که من عرض می‌کنم گمراه نه گمراه دین، گمراه بی‌اطّلاع از احکام الهی، بی‌اطّلاع از قرآن، بی‌اطّلاع از داستان انبیای گذشته، بی‌اطّلاع از معارف الهی. پیغمبر نبود بعد خدا او را عالم کرد، بعد او را دانا کرد. این‌جا ضالّ را به این معنا می‌شود گرفت و اشکالی هم ندارد به خصوص به معنای گمشده اگر بگیریم بهتر است.

آیه‌ی بعد می‌فرماید «وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى‏»، عائل در لغت به معنای فقیر است. این‌‌که می‌گویند فلانی عائله‌مند است فقیر است و خرج او زیاد است و دخل او کم است. خدا به پیغمبر می‌فرماید تو عائل بودی، فقیر بودی. «فَأَغْنَى‏»، این خدا بود که تو را بی‌نیاز کرد و غنی کرد. عرض کردم خدای متعال به پیغمبر دلداری می‌دهد که پیغمبر اکرم تصوّر نکند خدا با او قهر کرده، خدا او را فراموش کرده، خدا با او خداحافظی کرده، با او وداع کرده است، خیر. به یاد بیاور آن زمان‌هایی که تو یتیم بودی، فقیر بودی، گمشده بودی. این را هم عرض کنم گمشده از نظر باطنی همین بود که عرض کردم، از نظر ظاهر هم پیغمبر اکرم چند مرتبه در کودکی گم شد. یکی ایّامی که پیش دایه‌ی خود بود، چون مادر پیغمبر اکرم در کودکی او شیر نداشت یا شیر کم بود و به دایه دادند و در قبیله‌ی بنی‌ سعد پیش حلیمه زندگی کرد. دایه‌ی پیغمبر حلیمه‌ی سعدیه از قبیله‌ی بنی سعد بود. داستان‌هایی هم پیغمبر اکرم دارد.

اختلاف است که آن‌جا پیش حلیمه و در قبیله‌‌ی بنی سعد چهار سال ماند یا شش سال بود یا پنج سال بود، به هر صورت یک مرتبه آن‌جا پیغمبر اکرم گم شد که خیلی هم حلیمه نگران شد و ناراحت شد. یتیم عبد المطّلب بود، زمان عبد المطّلب بود، عبد المطّلب هم عرض کردم بزرگ قریش و شخصیّت خیلی بزرگی بود. حلیمه خیلی می‌ترسید که مبادا یک وقت این بچّه گم شود، این بچّه از بین برود، کسی این بچّه را اذیّت کند، خیلی مواظبت می‌کرد. گم شد خیلی نگران شدند و حتّی بعضی از مورّخین گفتند وقتی حلیمه پیغمبر اکرم را پیدا کرد بعد از پیدا کردن آورد تحویل عبد المطّلب داد که خیال او آسوده باشد. بعد از آن‌که به مکّه آمد سنّ شش، هفت سالگی در درّه‌های مکّه یک وقت پیغمبر اکرم گم شد که عبد المطّلب هم خیلی نگران شد، بنی هاشم راه افتادند، تمام کوچه‌های مکّه، کوه‌های مکّه را زیر و رو کردند تا پیغمبر را پیدا کردند. از نظر ظاهری هم پیغمبر اکرم دو سه مرتبه گم شد. احتمالاً «وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ» اشاره به همان گم شدن ظاهری پیغمبر هم داشت. اگر گم شدن اجتماعی پیغمبر هم باشد معنای آن این بود که عرض کردم.

فقر پیغمبر اکرم هم البتّه فقیر به این معنا که هیچ چیزی نداشت نبود. یک وقت کتابی یکی از اروپایی‌ها نوشته بود، نمی‌دانم مسیحی است یا اصلاً دین نداشت، از مستشرقین، مستغربین، از غربی‌ها. درباره‌ی پیغمبر اکرم خیلی زیرکانه بعضی اهانت‌ها را به پیغمبر اکرم کرده بود. خارجی‌ها مخصوصاً کسانی که عقیده به پیغمبر و به نبوّت پیغمبر ندارند گاهی چیزهای خوبی هم درباره‌ی پیغمبر اکرم نوشته‌اند امّا زیرکانه بعضی جاها اصلاً ریشه‌ی نبوّت پیغمبر را زده‌اند. یک نمونه کتاب تاریخ تمدّن گوستاو لوبون است. تاریخ تمدّن گوستاو لوبون نمی‌دانم خوانده‌اید دیده‌اید قبلاً یک ترجمه‌ای برای فخر الاسلام نامی بود. قبل از انقلاب عربی آن را یکی از کتاب‌فروش‌های تهران آورد، کتاب‌فروشی اسلامی حاج آقا اسماعیل کتابچی، خدا او را بیامرزد. این را پیش ما آورد و خیلی اصرار و خواهش و تمنّا که شما این را ترجمه کنید. گفتم ترجمه شده است. گفت خیر این ترجمه خیلی خوب نیست. من از روی خود «حِضَارَهُ العَرَب»، حضاره به معنی تمدّن، تمدّن عرب، من از روی همان ترجمه کردم منتها مطالبی در آن بود من نخواستم به اسم من باشد گفتم بنویسید سیّد هاشم حسینی، آن ترجمه به نام سیّد هاشم حسینی ترجمه‌ی بنده است. من این کتاب را به خاطر همین ترجمه از اوّل تا آخر دقیقاً دیدم. خیلی از پیغمبر اکرم و از مقرّرات اسلام تعریف کرده ولی بعضی جاها چنان موزیانه و زیرکانه ریشه‌ی نبوّت پیغمبر اکرم را زده که اهل آن می‌فهمند. این نویسنده‌ی کتاب… یک کتاب به نام محمّد پیغمبری که از نو باید شناخت نوشته شد، به اصطلاح خواسته بود که پیغمبر را از نو بشناسد و بشناساند. در این‌جا در فصل کودکی پیغمبر نوشته بود در آن زمانی که همه‌ی بچّه‌های مکّه دنبال بازی و خوشی در شهر مکّه بودند پیغمبر اسلام در همان زمان کودکی برای امرار معاش، این لفظ او است که ما خیلی آن موقع ناراحت شدیم و من همان موقع دو مقاله در روزنامه نوشتم و بعد در تاریخ تحلیلی اسلام مفصّل ما درباره‌ی این تحلیلی بحث کردیم که خیر پیغمبر اکرم چوپانی کرده، نوشته در آن موقعی که بچّه‌های مکّه همه در کوچه‌ها بازی می‌کردند و شادی می‌‌کردند و خوش بودند پیغمبر اسلام به خاطر امرار معاش چند سال گوسفندچرانی کرد، چوپانی کرد.

جواب او این است که پیغمبر چوپانی کرده، عرض می‌کنم، نه پیغمبر تنها پیغمبر ما همه‌ی پیغمبرها. روایت دارد «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا وَ کَانَ رَاعِیَ الْغَنَم‏‏»، خدا هیچ پیغمبری را نفرستاد مگر این‌که او مدّتی چوپانی کرد. یک روایت دیگر هم من از امام صادق (علیه السّلام) دیدم. آن روایت «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا وَ کَانَ رَاعِیَ الغَنَم‏» برای خود پیغمبر اکرم است، از خود پیغمبر اکرم سنّی‌ها، شیعه‌ها، نقل کرده‌اند که فرمود خدا هیچ پیغمبری را نفرستاد، مبعوث نکرد جز این‌که مدّتی گوسفندچرانی می‌کرد، راعی غنم بود، چوپان گوسفند بود. پرسیدند که یا رسول الله «وَ أَنتَ»، شما هم؟ فرمود بله «وَ أَنَا کُنتُ رَاعِی الغَنَم»، من هم گوسفندچرانی کردم. این حدیثی که این‌جا از امام صادق (علیه السّلام) است «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ»[۲]، یک «قَطُّ» هم دارد که خوب آن را محکم کرده، هرگز، خدا هیچ وقت هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد «حَتَّى یَسْتَرْعِیَهُ الْغَنَمَ»، تا این‌که یک مدّتی او را وادار کرد، «یَسْتَرْعِیَهُ» یعنی او را به چوپانی گوسفند وادار کرد. «یُعَلِّمُهُ بِذَلِکَ رِعْیَهَ النَّاسِ» تا این‌که سرپرستی مردم را به او بیاموزد. یعنی چه؟

یک روایتی در ذیل این دارد که حضرت موسی، می‌دانید حضرت موسی هم چوپانی کرد، حضرت ابراهیم چوپانی کرد. چوپانی را ؟؟ کردند امّا نه برای مردم، نه برای امرار معاش، یکی از افتخارات پیغمبر اکرم این است که «مَا کَانَ أَجیراً قَطُّ»، پیغمبر هیچ وقت اجیر کسی نبود، برای کسی کار مزدی انجام نداده که مزد بگیرد، خیر، «مَا کَانَ أَجیراً قَطُّ». و الّا اگر پیغمبر اکرم ولو یک روز برای یکی از اهل مکّه یکی از این گردن‌کلفت‌های مکّه به خصوص، قریش، سران قریش، یک روز اگر کار کرده بود، اجیر شده بود، کار مزدی انجام داده بود بعداً که مبعوث به رسالت می‌شد همه نوع تهمتی به پیغمبر می‌زدند. یکی از این‌ها می‌گفت تا دیروز اجیر ما بودی، کارگر ما بودی، حالا ادّعای نبوّت می‌کنی؟ این را کسی نگفت چون پیغمبر هیچ وقت اجیر کسی نشد، برای کسی به این صورت کار نکرد. پیغمبر اکرم و پیغمبران دیگر گوسفند چراندند، شتر هم چراندند، خود پیغمبر هم شترچرانی کرده، امّا اوّلاً گوسفندها برای خود او بود. چون در تاریخ دارد، عرض کردم تحلیل این‌ها را در کتاب تاریخ تحلیلی پیدا کردم نوشتم. مورّخین نوشتند پیغمبر اکرم وقتی پدر او عبد الله از دنیا رفت و بعد هم مادر او، چون مادر او آمنه هم دختر وهب بود، وهب رییس یکی از قبایل بود، اسم قبیله را به یاد ندارم. از مادر به او مقداری ارث رسیده بود یک مقداری هم از پدر به او ارث رسیده بود. در تاریخ دارد که پیغمبر اکرم یا از مادر یا از پدر «وَرِثَ… قَطِیعَهَ غَنَم‏»[۳]، یک گلّه‌ای، گلّه‌ی کم مثلاً ده عدد، چند گوسفند به پیغمبر اکرم ارث رسیده بود. بعد هم که تحت کفالت جناب ابوطالب قرار گرفت جناب ابوطالب شترهای زیادی داشت، پیغمبر اکرم یک مدّتی هم گوسفندهای خود را هم شترهای جناب ابوطالب عموی خود را می‌برد و می‌چراند. داستان‌هایی هم دارد، با چوپان‌های مکّه برخوردهایی داشتند، صحبت‌هایی دارند خیلی در تاریخ جالب است که گاهی گوسفندها را آن‌ها به پیغمبر می‌سپردند می‌گفتند ما خوابمان می‌آید شما گوسفند می‌چرانید گوسفندهای ما را هم بچران، مواظبت کن، گاهی بالعکس. غرض این‌که این‌ها در تاریخ وجود دارد.

پیغمبر اکرم گوسفند چرانده، شتر هم چرانده، امّا یا گوسفندهای خود او بوده یا گوسفندهای عموی او ابوطالب و هیچ وقت پیغمبر برای مردم گوسفندچرانی نکرد که چوپانی مردم مکّه را بکند. «مَا کَانَ» این هم یکی از فرازهایی است که در تاریخ درباره‌ی پیغمبر اکرم آمده که «مَا کَانَ أَجیراً لِأَحَدٍ قَطُّ»، پیغمبر هیچ وقت اجیر کسی نبود. برای این‌که یک ؟؟ برای پیغمبر بود، یعنی برای پیغمبر اکرم کسر شأن بود که بعد می‌‌خواهد پیغمبر شود بگویند این دیروز کارگر ما بود، دیروز اجیر ما بود حالا ادّعای نبوّت می‌کند. او را دیوانه خواندند، او را دروغگو گفتند، کذّاب، ساحر، همه‌ی این‌ها ولی هیچ وقت نگفتند تو اجیر ما بودی، تو کارگر ما بودی حالا آمدی ادّعای نبوّت می‌کنی. چون نبود. هیچ وقت خائن به پیغمبر نگفتند چون پیغمبر از نظر امانت هم در میان مردم معروف بود، امین قریش بود. غرض این حرف حرف درستی نیست. بله پیغمبر گوسفندچرانی می‌کرد همه‌ی پیغمبرها کردند. در تاریخ دارد که حضرت موسی به خدا عرض کرد که خدایا به چه دلیل من را به این مقام نبوّت منصوب کردی؟ به حضرت موسی وحی شد که به یاد داری یک وقت گوسفندها را که می‌چراندی یک بزغاله‌ای از گله فرار کرد، گم شد، در این درّه‌ها و…

[۱]- سوره‌ی طه، آیه ۱۱۴٫

[۲]- بحار الأنوار، ج ۱۱، ص ۶۵٫

[۳]- بحار الأنوار، ج ۱۵، ص ۱۱۶٫

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>